مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

184

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

كند كه : از آن تأخّر ، حدوث ، لازم نمىگردد اصلا . از بهر آنكه ما مىگوييم : تعلّق علم به معلوم ، ازلى و ابدى است ؛ غايت ما في الباب آن است كه : معلوم و عالم بر تعلّق علم مقدّم باشند ، تقدّمى ذاتى ؛ نه تقدّمى زمانى ؛ تا مستلزم حدوث زمانى گردد . و « هى كلمة محقّقة المعنى » كه شيخ فرمود ، اشارت بدين است . و غاية المنزّه أن جعل « 81 » ذلك الحدوث فى العلم للتّعلّق و هو أعلى وجه يكون للمتكلّم بعقله فى هذه المسألة ، لو لا أنّه أثبت العلم زائدا على الذّات فجعل التّعلّق له لا للذّات و بهذا انفصل عن المحقّق من أهل اللّه صاحب الكشف و الوجود . يعنى : غايت قول « منزّه » - كه سخن به قانون عقل گويد - در « تنزيه حق - جلّ جلاله - از نقص حدوث » در اين مسئله اين است كه گويد : علم ، ازلى و قديم است ؛ و ليكن تعلّق او به اشياء حادث است ؛ حدوثى زمانى . و غرض وى از اين كه : حدوث ، صفت تعلّق ، سازد « 82 » آن است كه : حدوث [ صفت ] واجب الوجود - جلّ و علا - نباشد . و اين قول متكلّم است در تنزيه ؛ و نيكوترين وجهى است در مسئله . و به نظر ؛ فكرى اعلاتر از آن « 83 » نتوان گفت . اگر نه آن بودى كه متكلّم اثبات آن مىكند [ كه : « علم صفتى زايد است بر ذات » به آنكه مىگويد : تعلّق ، صفتى است مر علم را ؛ نه آنكه صفت ذات است ] البتّه متكلّم از اهل تحقيق بودى ؛ و ليكن نيست . به اين سبب كه : علم [ را ] صفتى زايد بر ذات مىداند مطلقا ، متكلّم از محقّق جدا شد . كه محقّق ، صفت [ را ] عين ذات مىداند ؛ در مرتبه‌اى مطلقا ، و در مرتبه‌اى به اعتبارى عين مىداند ؛ و به اعتبارى ،

--> ( 81 ) - ن : أن يجعل ذلك ( عف ) . ( 82 ) - ن : از اين كه حدوث را متعلق تعلق سازد ( ش ) . ( 83 ) - ن : فكرى از اين اعلا نتوان گفت ( ش - ت ) .