مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
127
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
عقول و ارواح ، فيض از حقيقت انسان كامل مىگيرند . در حاشيهء منقوله از « تلمسانى » - رحمه اللّه عليه - چنين يافتم و وجهى نيكو است كه او گفته كه : عالم را « شهادت » از آن جهت خواند كه : او عين آن است كه ديده مىشود از وى . و هرچه از وى در نظر مىآيد ، همان است . و انسان را « غيب » از آن سبب گفت كه : از وى جز جسم و جسدى كه آن نيز از عالم كبير است ، ديده نمىشود و باطن وى [ كه معنى وى است و حقيقت وى ، كه اين ظاهر صورت وى است ] ديده نمىشود . و آن است كه جامع اسماء و صفات الهيّه و حائز اسرار نامتناهيه است ؛ و آن از قبيل محسوسات و مبصرات نيست . و قوله : « و لهذا يحجب السلطان » شايد كه مراد اين باشد كه : از جهت غيبيّت خليفهء حقيقيّه است كه سلطان ملكى - كه مظهر اوست - از نظرها غالبا در احتجاب « 283 » مىباشد ؛ و از منعت او هركسى ديدن او نمىتواند . و « تلمسانى » قدّس سره گفته است كه : از آن سبب كه سلطان در نفس خود احساس كمال خليفهء حقيقيه - كه مظهر اوست - مىكند ، و ادراك آن معانى از خود مىتواند كرد ، به تبعيّت آن محتجب فيه « 284 » او نيز جسم خود را غالبا محتجب مىدارد . و آنچه اين ضعيف را در اين معنى روى نمود اين است كه : غرض از احتجاب نه محتجب بودن نفس صورت جسمانى سلطان است [ حالة السّلطنة كه در واقع مىبينيم كه او را مىتوان ديد ] بلكه مراد آن است - و اللّه اعلم - كه : سرّ سلطنت [ كه نفس سلطان ملكى به آن سلطان مىگردد ] چون مأخوذ است از خليفة حقيقيّه ، و او دائما در غيب است ، اين سرّ سلطنت نيز هم در غيب مىباشد ؛ و كسي نمىداند ، كه در كدام نفس بظهور خواهد رسيد ؛ بلكه آن شخص نيز كه سلطان خواهد
--> ( 283 ) - ن : در حجاب ( ك ) . ( 284 ) - ن : محجوب فيه ( ك ) .