مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
128
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
بود ، نمىداند كه آن سرّ سلطنت با وى است . تا آن زمان كه او به سلطانى ، ظهور مىكند ؛ و سلطنت به وى مقرّر مىگردد ؛ و به وى مىرسد . و هم مرا چنين مىنمايد كه : اگر در قوله : فالعالم شهادة و الخليفة غيب ، چنين گوييم كه : مراد از عالم شهادت « ظاهر انسان » است كه هر چه به صورت تعلّق دارد و كمال آن در وى مشاهد است . و مراد از خليفهء غيبيّه ، آن « حقيقت انسانيّه » است كه مدبّر عالم ، صورت او است . و اين صورت او ، مظهر او است . و چون گفته شده است كه : ما از انسان ، در چنين مقام ، انسان كامل مىخواهيم - نه هر فردى از افراد انسان - كه خلافت او به نسبت با جميع عالم باشد ؛ و مدبّر همه باشد ، از جسمانى و روحانى ، به غيب خود . و در « و لهذا يحجب السلطان » اشارت است به آنكه سلطان مظهر خليفهء غيبيّه در عالم ملك ؛ و انقياد مردم و مطاوعت امر او كردن از اين جهت واجب گشته . و وصف الحقّ نفسه بالحجب الظلمانيّة فهى الأجسام الطّبيعيّة ، و النوريّة و هى الأرواح اللّطيفة . فالعالم بين كثيف و لطيف ؛ و هو عين الحجاب على نفسه . قوله : « و النوريّة » عطف است بر « الظلمانيّة » . و قوله : « و هو » شايد كه عايد به « عالم » باشد ؛ و شايد كه : به حق [ عايد ] باشد . يعنى : حق - جل جلاله - نفس خود را [ كه ذات مقدّسهء اوست ] وصف فرمود به زبان نبىّ عربى به حجب ظلمانى نورانى ؛ آنجا كه رسول فرمود - صلعم - : « إن للّه تعالى سبعين الف حجاب من نور و ظلمة لو كشفها لاحترقت سبحات وجهه « 285 » ما انتهى إليه بصره من خلقه . » پس تفسير حجب ظلمانيّه ، به اجسام طبيعيّه كرد ؛ كه آن مظاهر صفاتىاند كه آن صفات ، ساتر ذاتاند ؛ چنان سترى كه امكان ظهور ذات در وى نيست ؛ و از اين جهت فرمود كه « لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ » « 286 » و تعبير از حجب
--> ( 285 ) - وجهه كل من ادرك بصره ( كيمياى سعادت - 50 ) . ( 286 ) - ق ( س 6 - 103 ) لا تدركه .