مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
120
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
آخر لها . و إنّما كان آخرا لرجوع الأمر كلّه إليه بعد نسبة ذلك إلينا ، فهو الآخر فى اوّليّته ، و الأوّل فى عين آخريّته . « و لهذا » اشارت داد به بحث سابق در اوّليّت . و ضمير مرفوع منفصل عايد به حق . يعنى : از بهر آنكه اوّليّت او - تعالى شأنه - از افتتاح وجود از عدم نيست آخريّت او اثبات كردند . چنان كه گفته است و هو أصدق القائلين كه : « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » . « 261 » كه اگر اوليّت او چون اوليّت موجودات مقيده بودى [ يعنى كه : افتتاح وجودش از عدم بودى ] اطلاق اسم « الآخر » به او درست نيامدى . چرا كه : هرچه اوليت او ، به آن معنى باشد ، آخريت او نيز مثل اوليت او باشد . پس [ آخريت او ] عبارت از انتهاى موجودات مقيّده باشد و موجودات مقيّده كه ممكناتاند ، غير متناهيهاند . پس او را آخر نباشد . و در اين سخن كه شيخ فرموده ، جاى توهّم است كه كسى گويد : مگر شيخ به « دهر » قايل است و قدم دنيا را « 262 » . حاشا كه شيخ را اين اعتقاد باشد . و دفع اين توهّم « 263 » به اين بايد كرد كه اين « لا نهاية لها » بحسب دار آخرت است ، كه ممكنات متقلبه « 264 » [ كه از اوّل تا آخر در خلق جديداند ] در دنيا متناهيهاند ؛ كه هرآينه ايام دنيويه بسر آيد و باز تقلبى بحسب دار آخرت باشد ؛ و آن هرگز متناهى نگردد . و مؤيّد اين قول كه شيخ به دهر قايل نيست ، اين است كه : هم در اين فصّ فرموده كه : « إذا زال و فكّ
--> ( 261 ) - ق ( س 58 - 3 ) هو . ( 262 ) - ن : قايل است و قدر و تناسخ ( ش ) . ( 263 ) - ن : دفع اين وهم ( ش ) . ( 264 ) - ن : ممكنات منقلبه ( ش - ت ) .