مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

119

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

« أوّل ما خلق اللّه العقل » « أوّل ما خلق اللّه القلم » « أوّل ما خلق اللّه روحى » . و در اين اوّلها ، معنى آن است كه : اوّل چيزى كه از اين نوع - كه از عدم به كسوت وجود درآمد - اين‌ها بود ؛ كه مسبوق بودند بعدم ذاتى ؛ و اگر چه مسبوق بعدم زمانى نبودند . و حق - جلّ جلاله - اوّل است ؛ به آن معنى كه : اوّل « 258 » همهء اشياء او است همچنان‌كه آخر است ؛ به آن معنى كه : منتها و مرجع همهء اشياء ، او است . يا خود چنين گوئيم كه : اوّليّت حق عبارت از بود او است در مقام احديت به حيثيتى كه او بود ، و هيچ با او نبود . و آخريّت او - تعالى - عبارت باشد از آنكه او باشد ، و هيچ با او نباشد [ و چون ] حق - جلّ جلاله - به تجلّى ذاتى بر عارف متجلّى گردد ، و كشف غطاء شود [ اگرچه حق در مرتبهء واحديّت ، به اسماء و صفات ظهور كرده باشد ، و اعتبار كثرات كونيّه « 259 » و مظاهر وجوديّة [ خارجيّه ] توان كرد ] عارف همچنان بيند كه خداوند است وحده ، و با وى هيچ نيست . آخر شنوده باشى كه : چون اين حديث نبوى در حضور شيخ الطايفة جنيد بغدادى قدّس سرّه بر خواندند كه : « كان اللّه و لم يكن معه شيء » كه حكايت از اوّليّت حق است ؛ شيخ اوّليّت را در عين آخريّت ، و آخريّت را با عين اوّليّت جمع يافت ؛ گفت : « الآن كما كان » . كه عارف نزد كشف غطاء و تجلّى عظمى ، خلق در نظر وى ، و وى در حق ، فانى مىگردد . پس از حق ، خلعت بقا مىيابد و مشاهدهء حق به حق مىكند . بلغنا اللّه الى درجاته . و لهذا قيل فيه الآخر . فلو كانت أوّليته اوّليّة وجود التقييد لم يصحّ أن يكون آخرا « 260 » للمقيّد ، لأنه لا آخر للممكن ، لأن الممكنات غير متناهية فلا

--> ( 258 ) - ن : كه مبدأ همه ( ت ) . ( 259 ) - ن : كثرات عينيه ( ش ) . ( 260 ) - ن : يكون الآخر ( عف ) .