مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

109

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

ميان دو موجود - كه هر دو در خارج موجود باشند - بهر حال نزديكتر باشد به ادراك . چرا كه : جامع بينهما وجود عينى است در اين صورت ؛ و در صورت اوّل جامع بينهما وجود عينى نبود ؛ و ارتباط ثابت گشت ؛ پس در صورت دوم ، احقّ و اولى باشد . و لا شكّ أن المحدث قد ثبت حدوثه و افتقاره إلى محدث أحدثه لا مكانه لنفسه . فوجوده من غيره ، فهو مرتبط به ارتباط افتقار . و لا بدّ أن يكون المستند إليه واجب الوجود لذاته غنيّا فى وجوده بنفسه غير مفتقر ، و هو الّذى أعطى الوجود بذاته لهذا الحادث فانتسب إليه . [ قوله : « فهو » عايد بود به « محدث » اسم مفعول . و ضمير [ در به ] عايد به « محدث » اسم فاعل . و قوله : « و هو الّذى » عايد باشد به « واجب الوجود » . ] به جهت توضيح ارتباط مىگويد كه : هيچ شكّى نيست كه آنچه محدث است ، محتاج باشد به محدثى كه سبب وجود او گردد ؛ چرا كه : ممكنات را دو طرف است : يكى وجود ؛ و ديگر : عدم . و هر طرفى كه غالب گردد ، آن ممكن تبع او شود ؛ چنان كه اگر وجود ، غالب گردد ، موجودى گردد ؛ و اگر عدم ، غالب شود ، آن ممكن ، معدوم شود . پس معلوم گشت كه : محدث بودن او از خود نيست ؛ بلكه مرتبط و مستند به هست‌كننده است ، كه او را هست گرداند . و آنچه اين « محدث » به او باز بسته و مستند شد ، هرآينه واجب الوجود لذاته باشد ؛ كه اگر مستند اليه را نيز ، وجود از غير باشد ، او نيز محتاج باشد . و همچنين او را موجدى بايد ، و به تسلسل كشد . و حال آنكه واجب الوجود لذاته - تعالى شأنه - غنّى و بىنياز است در وجود خود ؛ و او را وجود از غير نيست . و افاضت وجود ، از موهبت وجود ، به جميع موجودات ، حضرت او - تعالى شأنه - مىفرمايد . پس نسبت ميان محدث و واجب الوجود محقّق گشت كه : از طرف محدث نياز و