مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
80
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
او - تعالى شأنه - باقى است ؛ كه فنا به سرادق عزّ او راه ندارد . و نيز گفتهاند كه : هرچه ازلى است ، ابدى باشد ؛ و به عكس . و امّا كلمهء فاصله « 150 » باعتبار آن كه : او را مراتب وجود است : از وجود علمى ، و وجود عينى ؛ چنان كه در مرتبهء عين ؛ و در مرتبهء غير . و در مرتبهاى از مراتب به صفت يگانگى موصوف است ؛ و در مرتبهاى به سمت كثرت معروف است . . و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به اين معنى اشاره فرموده كه : « أنا القاسم بين الجنّة و النّار . » . و اما كلمهء جامعه : باعتبار آنكه محيط است بر حقايق علمى و عينى ؛ و جامع روح است و جسد ؛ و خليفهء حق است . و خليفه ، جامع آن چيز باشد كه در خزاين مستخلف باشد . فتمّ العالم بوجوده « 151 » . يعنى : چون اين كون جامع كه « انسان » نام او است در خارج موجود گشت ، عالم به وجود او تمام شد ؛ چرا كه : عالم همچون كالبدى بودى بىروح ، و روحش انسان شد ؛ و كالبد بىروح بلا شكّ ناقص باشد . و تأخير نشئهى عنصرى ، اين لطيفه را سبب ، گويى همين بود ؛ تا به نزد تنزّلات در هر طورى از اطوار روحانى و سماوى و عنصرى او را استعداد كمالى از كمالات ، و اطلاع بر حالى از حالات ، حاصل گردد ؛ و آنچه جامع آن بود ، مجملا بطريق تفصيل مشاهده كند ؛ تا جهت تكميل غير ، در حركت دورى معنوى [ كه آن سير كردن است گرد دايرهء وجود او ] بر بصيرتى تمام باشد ؛ كه رسول الثقلين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حديث : « كلمة الحكمة ضالّة كل حكيم » اشارت به اين اجمال و تفصيل فرمود ؛ و در سخن مشايخ است - قدست اسرارهم - كه « علم الأولياء تذكّرى لا تفكّرى » ؛ تا كسان در گمان نيفتند كه در اين نشئه او را چيزى حاصل مىگردد ، كه پيش از اين او را قطعا نبوده است ؛ كلّا : بل ، كه او در عالم علم و عين جامع همه بوده اجمالا ؛ و در اين نشئه جامع
--> ( 150 ) - ن : اما كلمه فاضله ( ت - ك ) . ( 151 ) - ن : قيام العالم ( عف ) .