محمود بن على خواجوى كرمانى

97

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

خرد راستى را نهالى خوشست * و ليكن بجز صبر باريش نيست مبر نام مستى كه شرب مدام * بود كار آن‌كس كه كاريش نيست مده دل به دنيا كه در باغ عمر * گلى كس نبيند كه خاريش نيست نيابى بجز بادهء نيستى * شرابى كه رنج خماريش نيست مرا رحمت آيد بر آن كو چو من * غمى دارد و غم‌گساريش نيست بدين‌سان كه كافور او در خطت * عجب گر ز عنبر غباريش نيست به بازار او نقد قلبم درست * روانست ليكن عياريش نيست كجا اوفتم زين ميان بر كنار * كه بحر مودّت كناريش نيست اگر زانكه خواجو برى شد ز خويش * چه شد حسرت خويش با ريش نيست 201 [ ورطهء پرخطر عشق ترا ساحل نيست ] ش ورطهء پرخطر عشق ترا ساحل نيست * راه پرآفت سوداى ترا منزل نيست گر شوم كشته بدانيد كه در مذهب عشق * خونبهاى من دلسوخته بر قاتل نيست نشود فرقت صورى سبب منع وصال * زانكه در عالم معنى دو جهان حائل نيست ميل خوبان نه من بىسروپا دارم و بس * كيست آن كو برخ سروقدان مايل نيست هيچ سائل ز درت بازنگردد محروم * گرچه در كوى تو جز خون جگر سائل نيست چه دهم شرح جمال تو كه در معنى حسن * آيتى نيست كه در شان رخت نازل نيست بنده از بندگيت خلعت شاهى يابد * كه غلامى كه قبولت نبود مقبل نيست هيچ كامى ز دهان تو نكردم حاصل * چكنم كز تو مرا يك سر مو حاصل نيست چه نصيحت كنى اى غافل نادان كه مرا * پند عاقل نكند سود چو دل قابل نيست اگرت عقل بود منكر مجنون نشوى * كآنكه ديوانه ليلى نشود عاقل نيست غم دل با كه تواند كه بگويد خواجو * مگر آن‌كس كه غمى دارد و او را دل نيست 202 [ آن نگينى كه منش مىطلبم با جم نيست ] س آن نگينى كه منش مىطلبم با جم نيست * وان مسيحى كه منش ديده‌ام از مريم نيست آنكه از خاك رهش آدم خاكى گرديست * ظاهر آنست كه از نسل بنىآدم نيست گرچه غم دارم و غمخوار ندارم ليكن * شاد از آنم كه مرا از غم عشقش غم نيست