محمود بن على خواجوى كرمانى

96

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

گر بجان قانع شود در پايش افشانم روان * كآنچه در دستست حالى نيم‌جانى بيش نيست يك زمان خواجو حضور دوستان فرصت شمار * زانكه از دور زمان فرصت زمانى بيش نيست 199 [ روضهء خلد برين بستان‌سرائى بيش نيست ] ش روضهء خلد برين بستان‌سرائى بيش نيست * طوطى خوش‌خوان جان دستان‌سرائى بيش نيست گنبد گردندهء پيروزه يعنى آسمان * در جهان آفرينش آسيائى بيش نيست بگذر از كيوان كه آن هندوى پير سال‌خورد * با علوّ قدر و تمكين بزبهائى بيش نيست قاضى ديوان اعلى را كه خوانى مشترى * در حقيقت چون ببينى پارسائى بيش نيست صفدر خيل كواكب گرچه تركى پردلست * نام آخر خونى مبر كو بدلقائى بيش نيست قيصر قصر زبرجد را كه شاه انجمست * گر بدانى روشن او هم بىحيائى بيش نيست مطرب بربطنواز مجلس سيّارگان * در گلستان فلك بلبل نوائى بيش نيست اصف ثانى چرا خوانى دبير چرخ را * زانكه او در كوى دانش كدخدائى بيش نيست شهره شهرست مه در راه‌پيمائى و ليك * بر سر ميدان قدرت بادپائى بيش نيست حاجت از حق جوى خواجو زانكه ملك هر دو كون * باوجود جود او حاجت‌روائى بيش نيست 200 [ حذر كن ز يارى كه ياريش نيست ] س حذر كن ز يارى كه ياريش نيست * بشو دست از آن كو نگاريش نيست چه ذوقش بود بلبل ار در چمن * گلى دارد و گل‌عذاريش نيست