محمود بن على خواجوى كرمانى
85
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
عامى چو من به حضرت سلطان كجا رسد * ليكن اميد بنده بانعام عام اوست پروانه گر چو شمع بسوزد عجب مدار * كان سوختن ز پختن سوداى خام اوست مشتاق را به كعبه عبادت حلال نيست * الّا بكوى دوست كه بيت الحرام اوست وحشى ببوى دانه به دام اوفتد و ليك * خرّم دلى كه دانه خال تو دام اوست هركو كند به ماه تمامت مشابهت * اين روشنست كز نظر ناتمام اوست خواجو به ترك نام نكو گفت و ننگ داشت * از ننگ و نام اگرچه كه ننگم ز نام اوست 176 [ گر سر درآورد سرم آنجا كه پاى اوست ] س گر سر درآورد سرم آنجا كه پاى اوست * ور سر كشد تنعّم من در جفاى اوست گر مىبرد به بندگى و مىكشد ببند * آنست راى اهل مودّت كه راى اوست هرچند دورم از رخ او همچو چشم بد * پيوسته حرز بازوى جانم دعاى اوست هيچم بدست نيست كه در پايش افكنم * الّا سرى كه پيشكش خاك پاى اوست گر مدعاى كشتهء شاهد شهادتست * دعوى چه حاجتست كه شاهد گواى اوست از هرچه بر صحايف عالم مصوّرست * حيرت در آن شمايل حيرتفزاى اوست تا ديده ديده است رخ دلرباى او * دل در بلاى ديده و جان در بلاى اوست در هر زبان كه مىشنوم گفتگوى ماست * در هر طرف كه مىشنوم ماجراى اوست خواجو كسى كه مالك ملك قناعتست * شاه جهان بعالم معنى گداى اوست 177 [ من بقول دشمنان هرگز نگيرم ترك دوست ] س من بقول دشمنان هرگز نگيرم ترك دوست * كز نكورويان اگر بد در وجود آيد نكوست گر عرب را گفتگوئى هست با ما در ميان * حال ليلى گو كه مجنون همچنان در جستجوست چون عروس بوستان از چهره بگشايد نقاب * بلبل از وصف گل سورى نگويد هرزهگوست گرچه جانان دوست دارد دشمنى با دوستان * دشمن جان خودست آنكس كه برگردد ز دوست