محمود بن على خواجوى كرمانى
86
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
همچو گوى ار زانكه سرگردان چوگان گشتهاى * سر بنه چون در سر چوگان هواى زخم گوست كاشكى از خاك كويش من غبارى بودمى * كآنكه او را آبروئى هست پيشش خاك كوست چشمهء جانبخش خضرست آنكه آبش جانفزاست * روضهء بستان خلدست اينكه بادش مشكبوست چون صبا حال پريشانى زلفت شرح داد * هيچ مىدانى كز آن ساعت دلم دربند اوست با تو خواجو را برون از عشق چيزى ديگرست * ورنه در هر گوشه ماهى سروقد لالهروست 178 [ عنبرست آن دام دل يا زلف عنبرساى دوست ] ح عنبرست آن دام دل يا زلف عنبرساى دوست * شكّرست آن كام جان يا لعل شكرخاى دوست پرتو مهرست يا مهر رخ زيباى يار * قامت سروست يا سرو قد رعناى دوست آيت حسنست يا توقيع ملك دلبرى * يا به خون ما خطى يا خطّ مشكآساى دوست عكس پروينست يا قنديل مه يا شمع مهر * يا چراغ زهره يا روى جهانآراى دوست مار ضحّاكست يا شب يا طناب چنبرى * يا نقاب عنبرى يا جعد مهفرساى دوست چشمهء نوشست يا كان نمك يا جام مى * يا زلال خضر يا مرجان جانافزاى دوست آهوى مستست يا جزع يمن يا عين سحر * يا فريب عقل و دين يا نرگس شهلاى دوست شاخ شمشادست يا سرو سهى يا نارون * يا صنوبر يا بلاى خلق يا بالاى دوست قامت خواجوست يا قوس قزح يا برج قوس * يا هلال عيد يا ابروى چون طغراى دوست بزم دستورست يا بتخانه چين يا چمن * يا ارم يا جنّت فردوس يا مأواى دوست 179 [ اى فداى قامتت هر سرو بستانى كه هست ] س اى فداى قامتت هر سرو بستانى كه هست * در حيا از چشم من هر ابر نيسانى كه هست باز داده خط به خون وز شرمسارى گشته آب * جام ياقوت ترا هر راح ريحانى كه هست نرگس سرمست مخمور تو بيمارست از آن * سر درافكندست زلفت از پريشانى كه هست خاتم لعل ترا چون شد مسخّر ملك جم * صيد زلفت گشت هر ديو سليمانى كه هست