محمود بن على خواجوى كرمانى
79
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
در مشگ مىفكند بفندق شكنج و تاب * وز ناز و عشوه گوشهء بادام مىشكست پر كرد جامى از مى گلگون و دركشيد * وانگه ببست بند بغلطان و برنشست گفتم زكات لعل دُرافشان نمىدهى * ياقوت روحپرور شيرين به دُر بخست گفتم ز پيش تير تو خواجو كجا جهد * گفتا ز نوك ناوك ما هيچكس نرست 162 [ اگرچه بلبل طبعم هزاردستانست ] ش اگرچه بلبل طبعم هزاردستانست * حديث من گل صدبرگ گلشن جانست ز بيم چنگل شاهين جان شكار فراق * دلم چو مرغ چمن روز و شب در افغانست چو تاب زلف عروسان حجله خانهء طبع * روان خستهام از دست دل پريشانست چو از سر قلمم برگذشت آب سياه * سفينه ساز و مينديش ازينكه طوفانست كسى كه ملكت جم پيش همّتش با دست * اگر نظر به حقيقت كنى سليمانست دواى دل ز دواخانهء محبت جوى * كه نزد اهل مودّت وراى درمانست دل خراب من از عشق كى شود خالى * چرا كه جايگه گنج كُنج ويرانست چو چشمهء خضر ار شعر من روانافزاست * عجب مدار كه آن عين آب حيوانست ورش بمصر چو يوسف عزيز مىدارند * غريب نيست كه او رنگ ماه كنعانست نه هركه تيغ زبان مىكشد جهانگيرست * نه هركه لاف سخن مىزند سخندانست اگر ز عالم صورت گذشتهاى خواجو * بگير ملكت معنى كه مملكت آنست 163 [ نظرى كن اگرت خاطر درويشانست ] ح نظرى كن اگرت خاطر درويشانست * كه جمال تو ز حسن نظر ايشانست روى ازين بندهء بيچارهء درويش متاب * زانكه سلطان جهان بندهء درويشانست پند خويشان نكنم گوش كه بىخويشتنم * آشنايان غمت را چه غم از خويشانست بده آن بادهء نوشين كه ندارم سر خويش * كآنكه از خويش كند بىخبرم خويش آنست حاصل از عمر بجز وصل نكورويان نيست * ليكن انديشه ز تشويش بدانديشانست نكنم تركش اگر زانكه به تيرم بزند * خنك آن صيد كه قربان جفاكيشانست مرهمى بر دل خواجو كه نهد زانكه طبيب * فارغ از درد دل خستهء دلريشانست