محمود بن على خواجوى كرمانى
57
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
112 [ جانم از بادهء لعل تو خراب افتادست ] س جانم از بادهء لعل تو خراب افتادست * دلم از آتش هجر تو كباب افتادست گرچه خواب آيدت اى فتنهء مستان در چشم * هركه از چشم و رخت بىخور و خواب افتادست باز مرغ دل من در گره زلف كژت * همچو كبكيست كه در چنگ عقاب افتادست اى كه بالاى بلند تو بلاى دل ماست * دلم از چشم تو در عين عذاب افتادست دست گيريد كه در لجّه درياى سرشك * تن من همچو خسى بر سر آب افتادست خبر من بسر كوى خرابات بريد * كه خرابىّ من از بادهء ناب افتادست تا چه مرغم كه مرا هركه ببيند گويد * بنگر اين پشّه كه در جام شراب افتادست خرّم آن صيد كه در قيد تو گشتست اسير * حبذا دعد كه در چنگ رباب افتادست اى حريفان بشتابيد كه مسكين خواجو * بر سر كوى خرابات خراب افتادست 113 [ بستهء بند تو از هر دوجهان آزادست ] س بستهء بند تو از هر دوجهان آزادست * وانكه دل بر تو نبستست دلش نگشادست عارضت در شكن طرّه بدان مىماند * كآفتابيست كه در عقدهء رأس افتادست زلف هندو صفتت ليلى و عقلم مجنون * لب جانبخش تو شيرين و دلم فرهادست سرو را گرچه به بالاى تو مانندى نيست * بنده با قدّ تو از سرو سهى آزادست هيچكس نيست كه با هيچكسش ميلى نيست * بدنهادست كه سر بر قدمى ننهادست هرگز از چرخ بداختر نشدم روزى شاد * مادر دهر مرا خود بچه طالع زادست دل من بىتو جهانيست پر از فتنه و شور * بده آن بادهء نوشين كه جهان بر بادست در غمت همنفسى نيست بجز فريادم * چه توان كرد كه فريادرسم فريادست بيش ازين ناوك بيداد مزن بر خواجو * گرچه بيداد تو از روى حقيقت دادست 114 [ رمضان آمد و شد كار صراحى از دست ] س رمضان آمد و شد كار صراحى از دست * به درستى كه دل نازك ساغر بشكست من كه جز باده نمىبود بدستم نفسى * دست گيريد كه هست اين نفسم باد بدست آنكه بىمجلس مستان ننشستى يكدم * اين زمان آمد و در مجلس تذكير نشست