محمود بن على خواجوى كرمانى

51

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

هنوزت خال هندو بت‌پرستست * هنوزت چشم جادو مست خوابست هنوزت سنبل مشگين سمن ساست * هنوزت برگ گل سنبل نقابست هنوزت ماه در عقر مقيمست * هنوزت عقرب اندر اضطرابست هنوزت گرد گل گرد عبيرست * هنوزت لاله در مشگين حجابست هنوزت بر مه از شب سايبانست * هنوزت بر گل از سنبل طنابست هنوزت لب دواى درد دلهاست * هنوزت رخ براى شيخ و شابست هنوزت ماه در اوج جمالست * هنوزت شب نقاب آفتابست هنوزت شكّر اندر پرّ طوطيست * هنوزت بر قمر پرّ غرابست هنوزت در دل خواجو مقامست * هنوزت با دل خواجو عتابست 99 [ آن زمان مهر تو مىجست كه پيمان مىبست ] ح آن زمان مهر تو مىجست كه پيمان مىبست * جان من با گره زلف تو در عهد الست نوعروسان چمن را كه جهان‌آرايند * با گل روى تو بازار لطافت بشكست دلم از زلف كژت جان نبرد زانك درو * هندوانند همه كافر خورشيدپرست چشم مخمور تو گر زانكه ببيند در خواب * هيچ هشيار دگر عيب نگيرد بر مست خسروانند گدايان لب شيرينت * خسرو آنست كه او را چو تو شيرينى هست دلم از روى تو چون مىنشكيبد ز آن روى * ببريد از من و در حلقهء زلفت پيوست دوش گفتم بنشين زانك قيامت برخاست * فتنه برخاست چو آن سرو خرامان بنشست زادهء خاطر خواجو كه بمعنى بكرست * حيف باشد كه برندش بجهان دست بدست 100 [ رخسار تو شمع كايناتست ] ح رخسار تو شمع كايناتست * وز قند تو شور در نباتست ريحان خط سياه شيرين * پيرامن شكّرت نباتست خضرست مگر كه سرنوشتش * بر گوشهء چشمهء حياتست بر عرصه حسن شاه گردون * پيش دو رخ تو شاه‌ماتست يك قطره ز اشك ما محيطست * يك چشمه ز چشم ما فراتست عنوان سواد خطّ سبزت * برنامهء نامهء نجاتست