محمود بن على خواجوى كرمانى
52
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
وجهى ز برات دلربائى * يا نسخهئى از شب براتست آخر به زكات حسن ما را * درياب كه موسم زكاتست خواجو ز تو كى ثبات جويد * ز آن روى كه عمر بىثباتست 101 [ ما هم از شب سايبان بر آفتاب انداختست ] ح ما هم از شب سايبان بر آفتاب انداختست * سروم از ريحان تر بر گل نقاب انداختست بر كنار لالهزار عارضش باد صبا * سنبل سيراب را در پيچوتاب انداختست حلقههاى جعد چين بر چين مهفرساى را * يكبهيك در حلق جانم چون طناب انداختست تا كند مرغ دلم را چون كبوتر پايبند * بر كنار دانه دام از مشك ناب انداختست آن دو هندوى سيهكار كمندانداز را * همچو دزدان بسته و بر آفتاب انداختست من كه چون زلفش شدم سرحلقهء شوريدگان * حلقهوارم بر در آيا از چه باب انداختست مردم چشم ار ز چشم من بيفتد دور نيست * چون به خونريزى سپر بر روى آب انداختست ساقى مستان كه هوش مىپرستان مىبرد * گوئيا بىهوش دارو در شراب انداختست در رهش خواجو به آب ديده و خون جگر * دل چو دريا كرده و خر در خلاب انداختست 102 [ اى كه لبت آب شكر ريختست ] ح اى كه لبت آب شكر ريختست * بر سمنت مشگ سيه بيختست نقش ترا خامهء نقّاش صنع * بر ورق جان من انگيختست ساقى از آن آب چو آتش بيار * كآتش دل آب رخم ريختست با تو محالست برآميختن * گرچه غمت با گِلَم آميختست در سر زلف تو ز آشفتگى * باز به موئى دلم آويختست خانهء دل عشق به تاراج داد * عقل ازين واقعه بگريختست خون دل از ديدهء خواجو مگر * عقد ثريّاست كه بگسيختست