محمود بن على خواجوى كرمانى
39
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
71 [ اين باد كدامست كه از كوى شما خاست ] ح اين باد كدامست كه از كوى شما خاست * وين مرغ چه نامست كه از سوى سبا خاست باد سحرى نكهت مشك ختن آورد * يا بوئى از آن سلسله غاليهسا خاست گوئى مگر انفاس روانبخش بهشتست * اين بوى دلاويز كه از باد صبا خاست برخاسته بودى و دل غمزده مىگفت * يا رب كه قيامت ز قيام تو چرا خاست بنشين نفسى بو كه بلا را بنشانى * زانرو كه ز بالاى تو پيوسته بلا خاست شور از دل يكتاى من خسته برآورد * هر فتنه و آشوب كز آن زلف دوتا خاست اين شمع فروزنده ز ايوان كه افروخت * وين فتنه نوخاسته آيا ز كجا خاست از پرده برون شد دل پرخون من آن دم * كز پردهسرا زمزمهء پردهسرا خاست خواجو بجز از بندگى حضرت سلطان * كارى نشنيديم كه از دست گدا خاست 72 [ اى كه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست ] ش اى كه از باغ رسالت چو تو شمشاد نخاست * كار اسلام ز بالاى بلندت بالاست شكل گيسوى و دهان تو به صورت حاميم * حرف منشور جلال تو بمعنى طاهاست شب كه داغ خط هندوى تو دارد چو بلال * دلش از طرّه عنبرشكنت پرسوداست زمزم از خجلت الفاظ تو غرق عرقست * مروه از پرتو انوار تو در عين صفاست هركه او مشتريت گشت زهى طالع سعد * وانك در مهر تو چون ماه بيفزود بكاست پيش آن سنبل مشكين عبيرافشانت * سخن نافهء تاتار نگويم كه خطاست در شب قدر خرد با خم گيسويت گفت * « اى كه از هر سر موى تو دلى اندرو است از تو موئى به جهانى نتوان دادن از آنك * « يك سر موى ترا هر دوجهان نيمبهاست » قطرهاى بخش ز درياى شفاعت ما را * كآب سرچشمهء مهرت سخن دلكش ماست در تو بستيم به يك موى دل از هر دوجهان * كه به يك موى تو كار دو جهان گردد راست مكن از خاك در خويش جدا خواجو را * كه بود خاك ره آنكس كه ز كوى تو جداست