محمود بن على خواجوى كرمانى
40
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
73 [ اين بوى بهارست كه از صحن چمن خاست ] ش اين بوى بهارست كه از صحن چمن خاست * يا نكهت مشكست كز آهوى ختن خاست انفاس بهشتست كه آيد به مشامم * يا بوى اويست كه از سوى قرن خاست اين سرو كدامست كه در باغ روان شد * وين مرغ چه نامست كه از طرف چمن خاست بشنو سخنى راست كه امروز در آفاق * هر فتنه كه هست از قد آن سيم بدن خاست سوداى دل سوختهء لاله سيراب * در فصل بهار از دم مشكين سمن خاست تا چين سر زلف بتان شد وطن دل * عزم سفرش از گذر حب وطن خاست آن فتنه كه چون آهوى وحشى رمد از من * گوئى ز پى صيد دل خستهء من خاست هرچند كه در شهر دل تنگ فراخست * دلتنگيم از دورى آن تنگدهن خاست عهديست كه آشفتگى خاطر خواجو * از زلف سراسيمهء آن عهدشكن خاست 74 [ گرنه مرغ چمن از همنفس خويش جداست ] ش گرنه مرغ چمن از همنفس خويش جداست * همچو من خسته و نالنده و دلريش چراست آن چه فتنهست كه در حلقه رندان بنشست * وين چه شورست كه از مجلس مستان برخاست گر از آن سنبل گلبوى سمنفرسا نيست * چيست اين بوى دلاويز كه با باد صباست تا برفتى نشدى از دل تنگم بيرون * گرچه تحقيق ندانم كه مقام تو كجاست شادى وصل نبايد من دلسوخته را * اگرش اينهمه اندوه جدائى ز قفاست بوصال تو كه گر كوه تحمل بكند * اينهمه بار فراق تو كه بر خاطر ماست گر قلم را سر آنست كه حال دل ما * دهدش دست كه گويد مگر او را سوداست محمل آن به كه ازين مرحله بيرون نبرم * كه ره باديه از خون دلم ناپيداست برضا از سر كوى تو نرفتم ليكن * ره تسليم گرفتم چو بديدم كه قضاست چه بود گر بنمى نامه دلم تازه كنى * چه شود گر به خمى خامه كنى كارم راست گر دهد باد صبا مژدهء وصلت خواجو * مشنو كان همه چون درنگرى باد هواست