محمود بن على خواجوى كرمانى
38
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
69 [ اى باغبان بگو كه ره بوستان كجاست ] ش اى باغبان بگو كه ره بوستان كجاست * در بوستان گلى چو رخ دوستان كجاست وى دوستان چه باشد اگر آگهى دهيد * كان سرو گلعذار مرا بوستان كجاست تا چند تشنه بر سر آتش توان نشست * آن آب روحپرور آتشنشان كجاست دردم بجان رسيد و طبيبم پديد نيست * داروفروش خستهدلان را دكان كجاست من خفته همچو چشم تو رنجور و در دلت * روزى گذر نكرد كه آن ناتوان كجاست چون ز آب ديده ناقه ما در وحل بماند * با ما بگو كه مرحله كاروان كجاست از بس دل شكسته كه بر هم فتاده است * پيدا نمىشود كه ره ساربان كجاست در وادى فراق بجز چشمهاى ما * روشن بگو كه چشمهء آب روان كجاست خواجو ز بحر عشق كران چون توان گرفت * زيرا كه كس نگفت كه آن را كران كجاست 70 [ منزلگه جانست كه جانان من آنجاست ] ح منزلگه جانست كه جانان من آنجاست * يا روضهء خلدست كه رضوان من آنجاست هردم به دلم مىرسد از مصر پيامى * گوئى كه مگر يوسف كنعان من آنجاست پر مىزند از شوق لبش طوطى جانم * آرى چكنم چون شكرستان من آنجاست هرچند كه دردم نشود قابل درمان * درد من از آنست كه درمان من آنجاست شاهان جهان را نبُود منزل قربت * آنجا كه سراپردهء سلطان من آنجاست جائى كه عروسان چمن جلوه نمايند * گل را چه محل چونكه گلستان من آنجاست بر طرف چمن سرو سهى سر نفرازد * امروز كه آن سرو خرامان من آنجاست بستان دگر امروز بهشتست و ليكن * هرجا كه توئى گلشن و بستان من آنجاست مرغان چمن باز چو من عاشق و مستند * كان نرگس مست و گل خندان من آنجاست گر نيست وصولم به سراپردهء وصلت * زينجا كه منم ميل دلوجان من آنجاست از زلف تو كوته نكنم دست چو خواجو * زيرا كه مقام دل حيران من آنجاست