محمود بن على خواجوى كرمانى
115
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
241 [ چو عكس روى تو در ساغر شراب افتاد ] ش چو عكس روى تو در ساغر شراب افتاد * چه جاى تاب كه آتش در آفتاب افتاد بجام باده كنون دست مىپرستان گير * چرا كه كشتى درياكشان در آب افتاد بسى بكوى خرابات بى خود افتادند * ولى كه ديد كه چون من كسى خراب افتاد چو كرد مطرب عشّاق نوبتى آغاز * خروش و ناله من در دل رباب افتاد به آب چشم قدح كو كسى كه دريابد * مرا كه خون جگر در دل كباب افتاد دل رميدهء دعد آن زمان برفت از چنگ * كه پرده از رخ رخشندهء رباب افتاد خدنگ چشم تو در جان خاص و عام نشست * كمند زلف تو در حلق شيخ و شاب افتاد نسيم صبح چو در گيسوى تو تاب افكند * دل شكستهء خواجو در اضطراب افتاد 242 [ دلبرم را پرّ طوطى بر شكر خواهد فتاد ] ش دلبرم را پرّ طوطى بر شكر خواهد فتاد * مرغ جانم آتشش در بالوپر خواهد فتاد هر نفس كو جلوهء كبك درى خواهد نمود * نالهء كبك درى در كوه و در خواهد فتاد چون بديدم لعل او گفتم دل شوريدهام * همچو طوطى زين شكر در شور و شر خواهد فتاد از سرشك و چهره دارم وجه سيم و زر ولى * كى چو نرگس چشم او بر سيم و زر خواهد فتاد به سكه چون فرهادم آب ديدگان از سر گذشت * كوه را سيل عقيقين بر كمر خواهد فتاد دشمن ار با ما به مستورى درافتد باك نيست * زانك با مستان درافتد هركه برخواهد فتاد تشنهام ساقى بده آبى روان كز سوز عشق * همچو شمعم آتش دل در جگر خواهد فتاد دل بهآنكس ده كه او را جان بلب خواهد رسيد * دست آنكس گير كو از پاى در خواهد فتاد بگذر اى زاهد كه جز راه ملامت نسپرد * هركه روزى در خراباتش گذر خواهد فتاد باده نوش اكنون كه چين در زلف گلرويان باغ * از گذار باد گلبوى سحر خواهد فتاد كار خواجو با تو افتاد از جهان وين دولتيست * هيچ كارى در جهان زين خوبتر خواهد فتاد ؟ 243 [ گهى كه شرح فراقت كنم بديده سواد ] ش گهى كه شرح فراقت كنم بديده سواد * شود سياهى چشمم روان بجاى مداد كجا قرار توانم گرفت در غربت * كه گشتهام به هواى تو در وطن معتاد