گروهى از نويسندگان

مرآت المحققين شبسترى 60

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )

از احوال عناصر همين مقدار كافيست . باب سوم در بيان واجب و ممكن و ممتنع بدانكه هرچه عدم او ضرورى بود او را ممتنع الوجود گويند و هرچه وجود او ضرورى باشد او را واجب الوجود خوانند و هرچه وجود و عدم او هيچيك ضرورى نبود او را ممكن الوجود گويند اكنون بدانكه هرچه موجود بود يا ممكن الوجود است يا واجب الوجود به جهت آنكه موجود يا در وجود خود بغيرى محتاج است يا نه اگر در وجود خود بغيرى محتاج نيست آن را واجب الوجود خوانند چنانچه حق سبحانه و تعالى و اگر در وجود خود بغيرى محتاجست او را ممكن الوجود خوانند و از اينجا اثبات واجب الوجود ظاهر شد چرا كه ممكنات موجودند و وجود ممكنات البته از غيرى باشد و هرآينه اين غير منتهى مىشود بواجب الوجود ديگر آنكه تا واجب الوجود نباشد ممكن الوجود را وجود ممكن نيست يعنى تا اول محتاج اليه نباشد نتوان گفت كه فلان چيز محتاج است به فلان چيز پس واجب الوجود ثابت شد و ممكن الوجود اگر در بقاء وجود محتاج نباشد بغيرى آن را جوهر گويند و اگر باشد آن را عرض گويند و بدانكه بقاء وجود