گروهى از نويسندگان
حق اليقين شبسترى 22
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
نگرنده در آينه به حقيقت صورت عكس اوست نه نفس آينه ( وَ فِي أَنْفُسِكُمْ اى فى حقيقتكم و عليكم أَ فَلا ( تُبْصِرُونَ ) دقيقه - باز در ديده بيننده عكس صورت او عكس آينه بود كه به انسان العين مسمى است و باز آن عكس را چشمى است نگرنده پس خودبخود نگرنده خودى خود است . ( لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ ) خاتمة - آينه و عكس و ديده و مردمك عين يكديگرند و آن شهود احديت جمع و مقام محمديست ص كه حقيقت وحدانيت در مظهر فردانيت بتمامه ظاهر شود ( وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى ) باب چهارم در وجوب وحدت او تعالى و تقدس « حقيقت » ذات هستى اقتضاى يگانگى مطلق كند كه غير هستى نبود ( شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ) ( حقيقت ) ذات هستى ديگر كه غير هستى است بر هستى مقدم نيست كه ( تقدم الشيء على نفسه ) لازم آيد پس هستى واجب يگانه بود ( لا إله الّا هو فى الآخرة و الاولى ) ( حقيقت ) با هستى نيستى درنسازد كه ضدّينند نه هست و نه نيست يعنى امكان اعتباريست حقيقتى در خارج ندارد آنچنانكه گفته شود ( أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ ) ( حقيقت ) ممكن در وقت هستى واجب الوجود است و در حقيقت اعتبارى عدمى خود باقيست و گرنه قلب حقايق