گروهى از نويسندگان
كنز الرموز ميرحسينى 111
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
مرغ زيرك باش بشكن دام را * خاك ره بر سر فكن ايام را آتشانگيز است هر بادى كه هست * برگذر زين محنتآبادى كه هست جاى غولست اين سراى پرنهيب * مردمى خواهى از اين مردم مكيب اين سگ نفست چو روبه پرفنست * خواب خرگوشت دهد اين روشنست چون تك آهو ندارى در نبرد * اى دهان بسته در اين صحرا مگرد بيشه پرشير است از آن پرهيز كن * چون پلنگان سوى صحرا خيز كن اى غريب خسته در تابى هنوز * كاروان بگذشت و در خوابى هنوز آدمى خوار است چرخ خيره گرد * تا نگردى غافل اى داننده مرد با كه كرد اين چرخ سرگردان وفا * اين طمع خامست و اين دانش خطا يك قدح بىرنج مخمورى كراست * هر گلى را ز خم خارى در قفاست اين نمايشها به روى روزگار * مىتوان ديدن به چشم اعتبار با چنين گردنده حالاتى كه هست * ديده بردوز از خيالاتى كه هست بىتصرف باش در راه يقين * هركه بد باشد تو او را نيك بين درد اگر قسم تو آيد نوش كن * صافش انگار اين سخن در گوش كن