گروهى از نويسندگان

كنز الرموز ميرحسينى 110

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )

داده مشكين بوى او وقت سحر * خشك‌مغزان دو عالم را جگر در جواب خصم بگشاده عيان * هم زبان تيغ و هم تيغ زبان صفحهء از دفترش ام‌ّالكتاب * آيت صاحب‌دلى عالىجناب گوهر اندر سنگ باشد اين رواست * سنگ نااهلان در آن گوهر چراست خاك شهرش سجده‌گاه آدم است * نور پاكش آبروى عالمست فاستقم سرمايه احوال او * قم فانذر حاكم اقوال او جمله يارانش بدار الملك دين * هفت كشور را امير المؤمنين آن يك از نور حقيقت سربلند * در مقام محرميت بهره‌مند پيروانش رهنماى مردمند * آسمان شعر را چون انجمند جمله غواصان درياى صفا * بلبلان باغ شرع مصطفى پادشاه ملك روحانى همه * مخزن اسرار ربّانى همه در بيان معرفت و نصيحت گويد هان حسينى اين‌همه سودا چراست * بر سر بازارت اين غوغا چراست بشكن اين گوهر كه مقدارش نماند * در دو عالم يك خريدارش نماند