گروهى از نويسندگان
كنز الرموز ميرحسينى 107
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
قسمت از امر تو آمد بيشوكم * گردش افلاك باشد متهم زير و بالا و نهان و آشكار * نيست جز آثار صنع كردگار حضرت او برتر از الّا و لاست * اين مگسدان از پى غوغاى ماست اى مبرّا از خيالات و گمان * اى منزه از اشارات و بيان آدمى را كى رسد اثبات تو * اى به خود معروف و عارف ذات تو گر دمى لطف توام تلقين كند * جبرئيلم از فلك تحسين كند چون كمال و دانشم نادانيست * چاره كارم همه حيرانيست باريم توفيق ده تا يك نفس * بر زبان رانم همى حمد تو بس اين عروسى را كه گشتم جلوهگر * تازه دارش پيش هر صاحبنظر پرده بر رويش فروهشتم بسى * تا نبيند خويشتن را هركسى مريم بكر آمد اين پوشيدهرو * همچو مريم بىگناه از گفتگو يا رب از چشم بدانديش دور دار * اهل دل را چشم از او پرنور دار من كه حلقه بر در جان مىزنم * رب هب لى چون سليمان مىزنم بخششى كن تا بدار الملك دين * ملك معنى را كنم زير نگين