گروهى از نويسندگان

كنز الرموز ميرحسينى 108

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )

مهر خود كن تا بخوانندش همه * داغ خود كن تا بدانندش همه وارهان از محنت آب‌وگلم * تا شود هستى تو جان و دلم كاشف اسرار و داناى ضمير * چون تو را دانم خدايا دستگير بر سر كوى خودم خورسند كن * هرچه من بگسسته‌ام پيوند كن گر بگردد قبله معبودم توئى * ور بپايد قصه مقصودم توئى اى وراى هرچه مىگيرم قياس * نعمتم دادى و كردى حق‌شناس گر زيان كردم تو ديدى از نهفت * صد يكى نتوانم از شكر تو گفت گر بهر موئى دو صد سجده برم * شكرموئى ناورم چون بنگرم بد بسى كردم نكو پنداشتم * هيچ جاى آشتى نگذاشتم اى شب‌افروز سحرخيزان راه * همچو شب دارم دل و نامه سياه حالت من گشته چون صبح نخست * بىثبات و خودنما و نادرست غافلم از كار و عقلم داده‌اى * من گريزانم تو در بگشاده‌اى رحم كن بر غفلت و نادانيم * كى بخواند گر تو بيرون رانيم اى اميد نااميدان كوى تو * هر دوعالم را اشارت سوى تو