گروهى از نويسندگان
نور الوحده مغربى 96
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
اى سيد ) چون تو نماندى هيچچيز نماند كه همه چيزها به تو و انديشه تو بازبسته است اى سيد ) بدانكه همه چيز در دست تست و همه چيز بيرون از تو وجودى ندارد و چون خود را از همه چيز خالى كردى هيچچيز نماند اى سيد تو را وجود جز در حق نيست و همه چيزها در تو موجودند چون خود را به حق بردى در آن درياى بيكران خود را انداختى يعنى به اين صفت آنجا همه چيزها با تو در آن دريا گم شد ( اى سيد ) اگر نيك دريابى انانيّت كه از تو سر مىزند از تو نيست و تو آن جسم و روح نيستى در تمام عالم يك اناگوست كه انانيّت او در همه چيزها ظاهر و جلوهگر است ( اى سيد ) علامت وصول به حقيقت مطلقه آنست كه انانيت كه از تو سر مىزند از همه چيزها آن توانى گفت اينجا معلوم شود كه حجاب جز تعين انانيّت نيست اى سيد همان يك ذاتست كه ذاتها شد « 2 » و همان ذاتست كه از قدرت خود قدرتهاست و همان ذاتست كه از ارادت خود ارادتهاست و همان ذاتست كه بسمع خود سمعهاست و به بصر خود بصرهاست و به حيات خود حياتهاست و به فعل خود فعلهاست و به كلام خود كلامهاست و على هذا القياس و همان ذاتست كه به هستى خود هستيهاست اى سيد هرچه بعالم ظهور آمده در ذات پوشيده بعد از آن ذات به صورت او در علم خود اولا در عين خود ثانيا جلوه فرموده ذات
--> ( 2 ) - همان ذات است كه اول علم خود شده و ديگر بار به صورت علمهاى جهان شده