نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

77

كاشف الأسرار ( فارسى )

چون كعبهء قلب را از سبّ ظلمت هوا حجابى بوده است ، و از عالم تفرقه در پيش آسمان روحانيّت ابرى از بشريّت افتاده ، از مقام جمع برقى لامع شده است و هتك حجاب كرده و آن نقوش را هربار باسم صفتى باز نموده . امّا آنكه بنور سرخ نوشته ديده است ، نور سرخ نور عشق است ؛ و با نور ناريّتى همراه است كه هرچه غير عشق و معشوقست ، همه را برهم سوزد . و عشق ناريّت از صفت و خاصيّت ذكر گرفته است ، چنان كه اشارت نبويست : « إذا كان الغالب ذكرى على عبدى عشقنى و عشقته » . ( 23 ) امّا آنكه « بسم اللّه الرحمن الرحيم » نوشته ديده است ، باء « بسم اللّه » با بر حقست . « 7 » الف مضمر محذوف در « بسم اللّه » الف اسلام است ؛ و اختفاء الفين در « بسم اللّه » اشارت است بدانكه احديّت در وجود اهل ايمان مختفى است . و آن سرّ وحدت است ، و اسلام در ذات اصلى پوشيده . مصطفى - عليه السلام - بر اين صفت اين معنى بيرون داد : « المؤمنون كنفس واحدة و المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه » . سين « بسم اللّه » سين سلامت مرد است . ميم « بسم اللّه » ميم مراد است ، و ميم مضمر در وى ميم مريد . ميم مفردست و ميم مركّب . ميم « بسم اللّه » به مجاورت اسم « اللّه » منفرد شد ، به صورت جمع رسيد ، ميم مراد شد . ميم مركّب از اسم « اللّه » در مقام بعد افتاد ، به صورت تفرقه بيرون آمد ، ميم مريد شد ؛ زيرا كه مريد طالب مرادست و طلب مقام تفرقه ، و مراد از غير مجرّد است و تجريد سبب وصول . « تجوّع ترانى تجرّد تصل إلىّ » . و نقش « اللّه » عين ايمان است ، هم محلّ معرفت مجازى عوامّ ، و هم محلّ معرفت حقيقى خواصّ . « الرحمن » صفت رحمت حقّ است مستوى بر عرش قلب . « الرحيم » صفت مهربانى حقّ است بر بنده و صفت مهربانى بنده بر حقّ و از بهر حقّ بر غير حقّ . امّا آنكه « الرحمن » را روشن‌تر ديده است ، « الرحمن » اسم خاصّ است ، « الرحيم » اسم مشترك ؛ و اسم خاصّ منزّه است از كدر اشتراك . امّا آنكه « بسم اللّه » به سياهى نوشته ديده است ، معانيى كه در سرّ اسامى است خالص نشده است . امّا آنكه ذهبى ديده است ، نور اسامى است كه

--> ( 7 ) - با بر حقست : كذا در L