نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
76
كاشف الأسرار ( فارسى )
ذكر و فكر زيادت شد ، نور سرّ را ظهور زيادت شد . امّا آنكه نور اخضر گاهگاه كمتر مىشود و ذهبى روشنتر ، نيكو است . از ظلمت « 2 » بشريّت بسيار كمتر شده است و از صفاء سرّ نفس عكس يافته و عكس عكس در دايرهء قلب پديد آمده . امّا آنكه دايره بزرگتر مىنمايد ، چون صفا زيادت شود ، دايره بزرگتر در نظر آيد . امّا آنكه سپيد سپيد است ، در سرّ صفا زيادت شده است . امّا آنكه اين ساعت لون ذهبى و فضّه بر دوام مىتابد و لون فضّه در بياض « 6 » مىتابد ، مرض در مزاج نفس زيادت شده است و صفا در سرّ . و بياض وجه روح است . امّا آنكه در بيدارى مىبيند ، عين بصيرت است كه به عين صورت متّصل شده است ؛ و آنكه اهل شرع اشارت كردهاند كه در قيامت حقّ را به چشم سر بينند - عزّ اسمه - از اين سرّ است . ( 22 ) امّا آنكه بارى « جمعه » در دايرهء قلب نقش بسته است و بارى « عشق » ، هرچند جمعه و عشق هريك را از راه لفظ با ديگرى تناسب نيست ، مع هذا هريك را به حقيقت با ديگرى نسبت هست ؛ به حكم تناسب معنى الجمعة و العشق در دايرهء قلب ديده است . و عشق جامع هموم است و جمعه اسم علم جوامع مجامع خير ، يعنى هر تفرقه كه در ظواهر اهل ايمان پديد آيد ، جمعه آن را مقام جمع ذاتى شود ، و هر تفرقه كه در بواطن اهل سلوك از هموم و مقاصد پديد آيد ، عشق آن را مقام جمع شهودى شود . چنان كه جمعه در ظاهر حال مستجمع ذوات متفرّقه آمد ، عشق نيز در باطن احوال مستجمع هموم و مقاصد متفرّقه آمد . اين نسبتى است از راه اسامى . امّا نسبت از راه حروف ، هر حرفى از او متضمّن معانيى است كه در ذات عشق و صفات معشوق است : عين جمعه عين عشق است ، و جيم جمعه جيم جنونيست كه در تحت حكم عشق است ، و ميم جمعه ميم مراد معشوق است ، و هاء جمعه هاء هدايت راه معشوق است . هيچ حرفى نيست از حروف تركيب جمعه كه بر معانيى كه در ذات عشق و صفات معشوق [ است ] دلالت نمىكند . از آن مناسبت بر محراب جامع كعبهء قلب « 22 » هم نقش عشق و هم اسم جمعه بنور سرخ نوشتهاند .
--> ( 2 ) - از ظلمت L : گويا « آن ظلمت » صواب باشد - - ( 6 ) - بياض : بيان L - - ( 22 ) - قلب : قلم L