نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

75

كاشف الأسرار ( فارسى )

و آنكه همه سياه ديده است ، خفىّ غلبه كرده است . و صحو و سكر از اين دو معنى پديد آيد ، و فنا را و بقا را اصل از اينجاست . در عين خفىّ عالم عدم بظهور آيد ، و در عين سرّ عالم وجود ؛ و اين هر دو را بوجود مطلق راه نيست . امّا آنكه سخن نگفت و ناپيدا شد ، هنوز [ ب ] مكالمهء روح نرسيده است . اگر سخن گفتى ، آن مقام را مبتدى شدى . ( 20 ) امّا آنكه ديده است كه دايرهء قلب همه لون ذهب است ، سبب مجاهدت و كثرت ذكر مرضى كه مطلوب است در نهاد نفس پديد آمده است ، و در غايت صفا صفرتى به دو تعلّق گرفته . چون قلب بصيقل ذكر - إنّ لكلّ شىء صقالة و صقالة « 7 » القلوب ذكر اللّه - صقالت پذيرفته ، عكس صفرت نفس در جوهر قلب پديد آمده است ؛ در حالتى كه جوهر نفس صافى بوده است ، بر مثال ذهب در نظر آمده است . و گاه انوار صوم و صلاة ، كه انوار سپيد و صافيست ، بر جوهر قلب تافته بر مثال نقرهء صافى در نظر آمده است . هرچند در حكمت « الناس معادن كمعادن الذهب و الفضّة » اشارات بسيار است ، امّا اين معنى يكى است از آن اشارات . و چون نور ذكر قوّت گرفته است و بر جوهر نفس تافته و عكس در دايرهء قلب پديد آمده ، عكس صورت چون مجرّد بود ، ذهبى مىديد ، و چون ملتبس شد بنور ذكر و اندكى ظلمت بشريّت با آن منضمّ ، ظاهر اخضر نمايد و باطن ذهبى . ( 21 ) امّا آنكه دايره تمام نمىگرفت و بر دوام نمىبود و اكنون تمام دايره مىگيرد و بر دوام است ، چون از غيم هوا بقيهء باشد ، نسبت بدان‌قدر دايرهء قلب را حجاب كند ؛ و گاه باشد كه بواسطهء واردات ذكر آن بقيه در پرده بماند ، « 18 » دايره تمام در نظر آيد . چون اكثر اوقات دايره تمام در نظر مىآيد ، واردات ذكر است كه زيادت شده است و غيم هوا را محجوب گردانيده . امّا آنكه اوّل سپيد مىنمود و منقطع شد و باز به سپيدى نقل كرد ، اشياى غيبى را نهايت و بدايت هست ، در نهايت رجوع كند به بدايت . اوّل نور سرّ است كه بر اطوار دل مىتافته است و در پرده مىرفته ؛ چون در آخر انوار

--> ( 7 ) - صقالت : اصقالت L - - ( 18 ) - پرده بماند : نرده بماند L