نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

65

كاشف الأسرار ( فارسى )

شود ، برمز اشارتى رفت : پس همچنين چون طالب بدين مقام رسد كه قباى « اهرول » « 1 » بر قدّ او راست افتاد ، بعد ازين طالب ، همچنان كه پيش ازين گفته‌ايم ، مطلوب شود و عاشق « 2 » معشوق ؛ پس آن غيرت الهى كه بدان اشارت رفته است ، بدانجا رسد كه مىگويد « و من أحببته قتلته ، و من قتلته فعلىّ ديته ، و من علىّ ديته فأناديته » ، يعنى هركه دوست داشتهء حضرت من شود ، كشتهء محبّت من باشد ، و هركه كشتهء محبّت من باشد ، ديت او بر من باشد ، و هرك را ديت او بر من باشد ، ديت او من باشم . بيت : گر بر سر كوى عشق من كشته شوى * شكرانه بده كه خونبهاى تو منم « 6 » « 7 » ( 112 ) الهى ، بعد ازين طاقت ما طاق شد ، تاب فراق نمىيارد « 8 » . سميعا ، بصيرا ، بسميعى و بصيريت ، كه از خجالت روز قيامت بفضل و عنايت خويشمان نگاه‌دار ! ديرست « 10 » كه مسكين بنده با كسها از تو لافها مىزند و در موافقت گفتهء احدى و سنّت احمدى با اين دشمن نفس و هوا از بهر رضاى تو ، خداى « 11 » ، مصافها مىدارد ؛ هنوز انقيادش در دين محكم نمىبيند . « 12 » فرياد رسا فريادرس ! بيت : بس كز غم تو گزافها مىزده‌ام * در عشق تو پُرمصافها مىزده‌ام زينهار مرا خجل مكن كز تو بُتا « 14 » * با دشمن و دوست لافها مىزده‌ام « 15 » بلكه شكل قلاشى و شيوهء اوباشى در جبين اين كافر ظاهرست بيت : اى كافر گبر نامسلمان تا كى * در كفر بباد داده ايمان تا كى تزوير بگو « 17 » به پيش خلقان تا چند * زنّار به زير خرقه پنهان تا كى « 16 »

--> ( 1 ) - برمز اشارتى L : اشارتى برمز N - - قباى L : فناى N - - ( 2 ) - افتاد L : افتد N - - همچنان كه پيش ازين L : چنانچه از پيش N - - شود L : گردد N - - ( 6 ) - معشوق L : + شود N - - بدان N : - L - - رفته است L : رفته - N - - بدانجا . . . مىگويد و L : پيدا شود و به جائى رسد كه مىفرمايد N - - ( 7 ) - بحر رباعى - - ( 8 ) - نمىيارد L : نمىيارم N - - ( 10 ) - ديرست N : ديريست ( يا « دير نيست » ) L - - ( 11 ) - خداى L : - N - - ( 12 ) - نمىبيند L : نمىبينم N - - ( 14 ) - مكن كز تو بتا : مكن كر نو ؟ ؟ ؟ نا L : مگردان كز تو N - - ( 15 ) ( 13 ، 14 ) - رباعى - - ( 17 ) - بگو L : عيان N - - ( 16 ) ( 16 ، 17 ) - رباعى