نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

66

كاشف الأسرار ( فارسى )

فرياد ، كه اين خسار در سر نفس كافر هنوز سربى وفائى وسامان پيمان شكنى مى ببند ، نگه دارا نگه دار ! بيت : 3 فرياد از آن نا مهربان افغان از آن پيمان شكن * كاندر بلاى عاشقى مى نشنود فرياد من ( 113 ) السهى ، بكمال سلطنت پادشاهيت ، وبسطوت جلال كبريائيت ، كه 6 دردمندان درد عشقت را فرياد رس ، وجگر سوختگان آتش محبتت را از شراب خانهء رحمت شربتى در كام ريز ، آنگاه پرده از جمال زيبات ، كه در زير قباب غيرت پنهانست ، باز كن ! اگرنه ، زود باشد كه عشاق را از درد فراق روى معشوق فرياد بعيوق رسد ، 9 و روى آن دارد كه راى آن شان پديد آيد كه اين نوا را برچنگ وناى سازند و در اشتياق تو چون مستان راه عراق در پيش گيرند وى گويند بيت : زيبا يارا زتوست فرياد مرا * زيرا كه غمت بباد برداد مرا كشتى تومرا در غم و يارم نشدى * اين كار نگر كه با تو افتاد مرا 12 ( 114 ) يا لطيف ، بندهء ضعيفم ، ندانم كه چه گويم ، بهتر آن دائم كه ازين قفص قالب بقلب قيامت بى ملامت بسلامت از خجالتم باز رهانى ، كه " الموت تحفة المؤمن و من مات فقد قامت قيامته " ! بيت : 15 گرشب عمر مرا تاختن آرد اجل * روزقيامت زنم خيمه به پهلوى دوست كريما ، رحيما ، بكريمى ورحيميت ، كه از ين شبستان ظلمانى ما را بسرابستان روحانى ، كه وطن اصليست ، باز رسانى ، كه " حب الوطن من الايمان " ! بيت : 18

--> 3 - ازان ( در دو مورد ) l : ازين n 3 ، 4 - بحر رجز 5 - پادشاهيت l : پادشاهى n بسطوت l : سطوت n كبريائيت l : كبريائى n 6 - محبتت l : محبت n 9 - نوا n : نواى : n 11 ، 12 - رباعى 14 - - رهائى n : رسانى l 16 - بحر منسرح 17 - رحيميت l : رحيمى تو n ما را n : l روحانى n : + ما l