نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
64
كاشف الأسرار ( فارسى )
( 110 ) الهى ، اين چه سرّ است كه در اسرار پادشاهى تو پنهانست ، كه مشتاقان حضرت جلال « 2 » تو در انتظار شراب وصال جگرها بپالودند ، تا به سرچشمهء آب حيات معرفت رسيدند و ذوق محبّت از جمال باكمال تو چشيدند ؟ و هركه رسيد و چشيد ، بواسطهء آن ازين غريبستان دنياى غدّار مردار قدم در بطحاى جمال جلال نهاد ، و نفس خسّار مكّار در تحت اقدام ارادت او سپرى شد ، و در هواى هويّت او - عزّ اسمه - به جائى رسيد كه شيطان ملعون از مهابت ولايت او لباس نوميدى بر « 6 » دوش زد . عزيزا ، تا مرد از خود سير نشود ، بر وى اين كار بسر نيايد . بيت : سيرآمدهء ز خويشتن مىبايد * برخاستهء ز جان و تن « 8 » مىبايد بر هر گامى هزار بند افزونست * زين گرم روى بندشكن مىبايد « 9 » زيرا كه عشقست كه عاشق را بمعشوق مىرساند . پس طالب را طلب آن حضرت دليل عشقست ، و عاشق آن حضرت بواسطهء غيرت الهى در معركهء ابتلاى بلاى « 11 » مبلى باشد ، كه « من أحبّنى ابتليته » ، يعنى هركه مرا دوست دارد ، مبتلاى بلاى من شود ؛ و اين سرّ آن سخنست كه گفته شده است كه « و اللّه أغير منّا » . ( 111 ) پس چندان كه طالب عشق در طلب معشوق گام فرا پيشتر مىنهد ، از عكس خورشيد جمال دل رباى او « 15 » در درون دل عاشق پرتو زيادت مىافتد ، و بدين سبب طالب عاشق حسن جمال زيباى جانفزاى روى معشوق زيادت مشاهده مىكند و عشق آن حضرت وى را زيادت مىشود ، تا بواسطهء آن عشق هستى عاشق در معشوق فانى شود ، « 18 » و چندانكه عاشق از خودى خود بيرون مىآيد ، معشوق به دو نزديكتر مىشود ، كه « من تقرّب إلىّ شبرا تقرّبت إليه ذراعا ، و من تقرّب إلىّ ذراعا تقرّبت إليه باعا ، و من تقرّب إلىّ باعا أهرول إليه » . شرح اين حديث تطويلى دارد ، امّا اگر تيز نظر كرده
--> ( 2 ) - جلال L : - N - - ( 6 ) - بر N : در L - - ( 8 ) - تن N : دل L - - ( 9 ) ( 8 ، 9 ) - رباعى - - ( 11 ) - بلاى L : بلا N - - ( 15 ) - او N : - L - - ( 18 ) - شود N : مىشود L