نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

63

كاشف الأسرار ( فارسى )

شود ، و هر چيز كه كند ، همه عين طاعت و اخلاص باشد ، و اگر نه ، باد بود ، همه طاعات « 1 » مرائى ، زيرا كه مقصود معبودست . فىالجمله بيت : « 2 » سخن آن به كه با مقدار باشد * كه در بسيار بد بسيار باشد سخن كم گوى تا بر كار گيرند * كه بر بسيار بد بسيار گيرند « 3 » ( 109 ) فرياد ، كه جگر مشتاقان در آتش اشتياق تو بريان شد ، و درون جان عاشقان از درد افتراق تو پرخون شد ! آه ، كه از برگ‌ريزان خزان به نوبهاران رزان « 6 » رسيديم ، و گلهاى وصال يار ما در جويبار ما شكفته نشد ! سبزهاى چمن بىعيب در باغها سر از مكمن غيب بيرون كردند ، و بار ديگر خار فراق را در پاى دل مسكين شكستند ، زيرا كه هم شهريان روح‌اند كه از شهرستان غيب ، از كدورت و ظلمت ريب دنيا بىعيب ، رسيدند ، و ازيشان به كمتر از پيغام و سلامى از يار ما بما فتوحى نرسيد . بيت : سبزه برآمد از چمن شبه لب نگار من * رَشك گلاب درفگن ساقى گل عذار من موسم گل درآمده ماه ختن برآمده * عيش فرا « 14 » درآمده بسته چراست كار من روى خوش سمن برم غمزهء تيز دلبرم * خوى بت ستمگرم بوى وصال يار من جان مرا فكار كرد جسم مرا نزار كرد * زار بكُشت و خوار كرد تا شكند « 18 » خمار من جان شهاب شد غمين آتش مى بيار هين * تا چو ميَم شود قرين تازه شود عيار من « 20 »

--> ( 1 ) - چيز كه كند همه L : چه كند N - - طاعت و N : - L - - ( 2 ) ( 1 ، 2 ) - باد . . . مرائى L : طاعات مرائى باد بود N - - ( 2 ) - زيرا كه L : + فىالجمله N - - فىالجمله L : - N - - ( 3 ) ( 3 ، 4 ) - بحر هزج - - ( 6 ) - افتراق L : فراق N - - ريزان L : ريز N - - بهاران L : بهار N - - ( 14 ) - فرا L : مرا N - - ( 18 ) - تا شكند N : زينست همه L - - ( 20 ) ( 11 الى 20 ) - بحر رجز