نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
54
كاشف الأسرار ( فارسى )
ولايت مىرسند « 1 » كه مقام اخصّ الخواصّ است . بيت : عرشست نشيمن تو شرمت نايد * كائى و مقيم خطّهء خاك شوى « 2 » و هيچكس را از اوليا ازينجا عبور نيست ، و « نهاية الأولياء بداية الأنبياء » عبارت از اينجاست . « 3 » ( 90 ) عجب ، وقتى اين ضعيف در ولايت جوين در ديهى كه آن را نشكرد گويند مقيم بود ؛ جماعتى درويشان حاضر بودند ، هركس را در ميان سخنى مىرفت . ناگاه اين « 6 » سخن در ميان آمد كه « نهاية الأولياء بداية الأنبياء » . عزيزى روايت كرد از شيخ سعد الدّين حمّوئى « 8 » - قدّس اللّه روحه العزيز - كه وى برعكس اين گفته است ، يعنى « بداية الأولياء نهاية الأنبياء » . چون اوّل بود كه اين سخن « 9 » بسمع اين ضعيف رسيد ، حاليا در ظاهر ميان اين سخن و سخن ديگران مناقضتى پديد بود ؛ اين ضعيف آن را انصاف نداد ، بلكه از ظاهر « 10 » اين سخن انكارى از باطن برخاست ، و مدّتى متفكّر اين سخن مىبود ، تا كه اللّه تعالى آن را « 11 » ناگاه بر دل اين ضعيف كشف گردانيد . باز دانست كه درين سخن مناقضتى « 12 » لازم نيست ، زيرا كه سخن ديگران در سلوك طريقت است و سخن شيخ در سلوك شريعت ؛ يعنى مصطفى « 13 » - صلوات اللّه و سلامه عليه - در كمال نهايت نبوّت بود كه اين آيه فروآمد كه « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي » . « 14 » پس اين نعمت شريعت محمّدى بود - عليه الصّلاة و التّحيّة - كه در كمال نبوّت به نهايت رسيده بود . ازين روى كمال شريعت در نهايت نبوّت آمد و گرفتن تمامى شريعت ابتداى ولايت باشد . لاجرم
--> ( 1 ) - مىرسند L : رسد N - - ( 2 ) - بحر رباعى - - ( 3 ) - از اينجاست L : ازين مقامست N - - ( 6 ) - مقيم بود N : - L - - حاضر L : خاص N - - هركس را L : - N - - ( 8 ) - حموئى : حموى L : حموئى N - - ( 9 ) - چون اول بود كه اين سخن L : چون اين سخن اول بود كه N - - ( 10 ) - مناقضتى N : مناقضه L - - بود L : شد N - - ( 11 ) - از L : در N - - تا كه . . . ناگاه L : تا ناگاه حق سبحانه N - - ( 12 ) - مناقضتى N : مناقضه L - - ( 13 ) ( 13 الى 17 ) - يعنى مصطفى . . . نبوت آمد L : محمدى بود عليه الصلاة و السلام كه در كمال نبوت آمد N - - ( 14 ) ( 14 ، 15 ) - سورهء 5 ( المائدة ) از آيهء 5 / 3