نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
55
كاشف الأسرار ( فارسى )
اين سخن راست باشد كه « بداية الأولياء نهاية الأنبياء » ، زيرا در آخر كه نبى نهاد ، ولى را برمىبايد داشت . « 1 » امّا آن سخن كه « نهاية الأولياء بداية الأنبياء » در سلوك طريقت است ، كه هيچكس را ازيشان « 2 » مجال نباشد كه قدم فرا پيشتر نهند ، « 3 » بلكه از ايشان هركه خواهد كه فرا پيشتر شود ، جبريل روحشان اين فرياد بركشد « 4 » كه « لو دنوت أنملة لاحترقت » . ( 91 ) امّا تا خود سرّ آنكه مصطفى - صلوات اللّه و سلامه عليه - اين نود و نه نام را جمع كرد و صد تمام نكرد ، چيست ؟ ظاهر آنست كه به روايت ابو هريره « 7 » در حديث آمده است كه « إنّ للّه تسعة و تسعين اسما مائة إلّا واحدا [ لا يحفظها أحد إلّا دخل الجنّة « 8 » و هو ] وتر يحبّ الوتر » . امّا آنچه برين ضعيف كشف گردانيده است - جلّ جلاله - : « 9 » آن يكى كه مانده است نصيبهء ابتداى نبى است ، و آن « متكلّم » است . دليل آنكه اين هشت صفت ذات پادشاهى در نود و نه نام داخلاند ، مگر « قديم » و « متكلّم » و « مريد » ، زيرا كه خداوند را بدين صفت تكلّم نمىشناسند مگر نبى . دليل آنكه تجلّى « 12 » اين صفت ابتداى نبوّتست ، آنست : اوّل كه جبريل بمحمّد آمد - عليهما السّلام و التّحيّة - « 13 » بتكلّم آمد كه « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ » . و شكّ نيست ، ايشان مىشناسند كه خداوند « 14 » - سبحانه و تعالى - كه با ايشان سخن گفت ، چگونه گفت ، و غير ايشان از جنّ و انس را « 15 » درين معرفت مدخل نيست . اگرچه جماعتى از اوليا مىگويند كه خداى با ما چنين گفت
--> ( 1 ) ( 1 ، 2 ) - زيرا در . . . داشت L : زيرا كه در آخر نبى را نهاد ولى برمىبايد داشت N - - ( 2 ) - كه هيچكس را ازيشان L : هيچكس را از اوليا N - - ( 3 ) - پيشتر نهند L : پيش نهد N - - ( 4 ) - بركشد L : برآرد N - - ( 7 ) - ابو هريره L : + رضى اللّه عنه N - - ( 8 ) - تسعة : تسعا L N - - واحدا : واحده L N - - ( 9 ) - است جل جلاله L : اند N - - ( 12 ) - خداوند را L : + عز شانه N - - نمىشناسند L : نمىشناسد N - - ( 13 ) ( 13 ، 14 ) - اول كه . . . آمد كه L : كه اول بار كه جبرئيل بمحمد صلى اللّه عليه و سلم بتكلم آمد گفت N - - ( 14 ) - سورهء 96 ( العلق ) آيهء 1 - - نيست L : + كه N - - خداوند L : حق N - - ( 15 ) - تعالى كه L : تعالى - N - - - سخن گفت L : + و L