نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

49

كاشف الأسرار ( فارسى )

عزّ جلال وصلت با بنده گفت نجما * من در درون نيايم تا تو برون نيائى « 1 » امّا اين ضعيف برعكس مىگويد ، موافق كلام اللّه - عزّ و جلّ - و آن آنست كه مىگويد : تا ضيف « 3 » انوار هستى جلال وصل او در درون بنده پرتو نيندازد ، بنده از قشر هستى خود بيرون نيايد ، كه « قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » . « 4 » ( 84 ) شيخ اين ضعيف مىگويد بيت : همّتم آنست « 7 » كه خاكى باشم اندر كوى تو * تا بر آنجا مىرود هركس كه آيد سوى تو گر خلاف اين ز من چيزى ببينى عفو كن * ز آنكه من ديوانه گشتم تا بديدم روى تو « 10 » يعنى ممكن باشد كه بر خلاف اين افتد ، كه « الجنون فنون » ، همچنان كه حال شبلى بود « 11 » - قدّس اللّه روحه العزيز - ، كه خود را گاه در آب و گاه در آتش مىانداختى ، و گاه از « 12 » بالاهاى بلند نگونسار بشيب مىافگندى [ و گفتى ] : چيست كه من بندگى او را نمىشايم و طاعت من لايق حضرت او نمىافتد ؟ پس اولاتر آنكه من زنده نباشم ! و گاه بودى كه از زفان او مثل اين مىشنيدند كه مىگفت : لو كان أبو يزيد حيّا لأسلم على يد صبياننا ! آن چه بود ، و اين چيست ؟ آن عين نيستى و اين بحر هستى . « 16 » ( 85 ) پس بدان كه نيستى دو است : نيستى در صفات و نيستى در ذات . نيستى « 17 » در صفات همچون حال ذو النّون مصرى - قدّس اللّه روحه العزيز - كه مىگفت : روزى چندين « 19 » نوبت در آينه مىنگرم ، نبايد كه از شومى من روى من سياه شده باشد . اين

--> ( 1 ) - بحر مضارع - - ( 3 ) - ضيف N : صفت L - - ( 4 ) - سورهء 17 ( الاسراء ) آيهء 83 / 81 - - ( 7 ) - آنست : ( تا تلفظ نمىشود ) - - ( 10 ) ( 7 الى 10 ) - بحر رسل - - ( 11 ) - بود N : - L - - ( 12 ) - كه خود را گاه N : گاه خود را L - - ( 16 ) - هستى N : نيستى L - - ( 17 ) - است L : + يكى N - - و L : + ديگر N - - ( 19 ) - چندين L : چند N