نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

135

كاشف الأسرار ( فارسى )

از كمال حال ايشان بىخبر باشد [ فلك ] * وز سكوت و نطق ايشان بىاثر باشد ملك « 1 » مردان باشند در ميان ايشان كه در متابعت سيّد رسل به يك‌دم زدن از فلك و ملك در گذشته باشند و بكونين و عالمين باز ننگرسته ، بلكه قدم بر « قابَ قَوْسَيْنِ » « 3 » نهاده و بسر « أَوْ أَدْنى » رسيده و به عمل ثقلين سر فرونياورده ، كه « نفس من أنفاس المشتاقين خير من عبادة الثقلين » بيت : خلقان جهان به جملگى بشتابيد * تا قافلهء سوختگان دريابيد اى اهل مناجات كه در مِحرابيد * صد قافله بگذشت و شما در خوابيد « 7 » طنطنه و طمطراق اين مردان فرداى قيامت دمار از نهاد دوزخ برآرد ، كه « جز يا مؤمن فإنّ نورك قد أطفأ لهبى ! » بلكه ايشان قومى باشند كه بتوفيق هدايت پاى از طينت بشريّت بركشيده باشند و بعلوّ همّت بارگاه بر بالاى هفت دوزخ و بالاى هشت بهشت زده ، و قدم ارادت در بارگاه حضرت الوهيّت نهاده و به غير او التفات نكرده . ( 43 ) آرى عزيزا ، هركس حال اين جوانمردان نداند ، كه ايشان چه مرغانند ؟ ايشان عاشقان رحمان‌اند ، مشتاقان سبحان‌اند ، مستان يزدانند ، آتش در زنندهء جسم و جانند ، قلندروشان حضرت اله‌اند ، ديوانگان بىگناهند ، شوريدگان پادشاهند ! اين ديوانگان را عجب حاليست ، نه‌نه ، كه اين عاقلان را عجب كماليست ! شراب عشق از خم خانهء « أَ لَسْتُ » بتلقين ذكر مشايخ در كام جان ايشان ريخته‌اند و گرد نياز بر رخسار ايشان بيخته ، كه « ربّ أشعث أغبر ذى طمرين » . ايشان دارند دل من ايشان دارند ، « 17 » ايشان كه سر زلف پريشان دارند ! « 18 » عجب واقعه‌ايست حال اين جوانمردان ، كه هيچ‌كس را به غير ايشان بر سر حال ايشان نيفتاده است و ايشان را چنان كه ايشانند بندانسته و بر طاعت و معصيت‌شان وقوف نيافته ! آه‌آه ، از خزينهء اسرار پادشاه ، كه با اين مشتى خاك بر

--> ( 1 ) ( 1 ، 2 ) - بحر رسل - - ( 3 ) ( 3 ، 4 ) - سورهء 53 ( النجم ) آيهء 9 - - ( 7 ) ( 7 ، 8 ) - رباعى - - ( 17 ) - سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 171 / 172 - - ( 18 ) ( 18 ، 19 ) - ايشان . . . دارند : يك بيت در بحر رباعيات غير موزون ( دارند دارن ) . پريشان : برايشان L