نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

136

كاشف الأسرار ( فارسى )

درگاه چه كارها دارد ! ( 44 ) عزيزا ، در احوال و اعمال‌شان نگر ، تا سرّ حالشان بينى ، كه طاعتشان همه گناه ، و معصيت ايشان بىگناه ، نه‌نه ، كه طاعتشان همه معصيت ، و معصيتشان همه طاعت ، گفتارشان همه كردار ، كردارشان همه گفتار ! غايبان حاضرند ، حاضران غايب‌اند ، پادشاهان كهنه پوشند ، كهنه‌پوشان نو فروشند بيت : پادشاهانيم و ما را ملك نيست * زين سبب لاف از گدائى مىزنيم « 6 » « سكوت نظّار غيّب حضّار ملوك تحت أطمار » . سكندر وجودشان تشنهء آب حيات گشته ، خضر معنيشان به آب حيات پيوسته . عجب حالى دارند ، و در حال خويش كمالى دارند . ايشانند كه بر قصر هدايت سبحانى و بر منظر عنايت ربّانى عروسان خلوت خانهء شاهند ، شاهدان بارگاه الهند ، كه « أولياء اللّه عرائس اللّه » . لا جرم بر جمال با كمالشان قباب عزّت برافكنده است و در حرم‌سراى حضرت خود بنشانده ، تا از غبار نظر اغيار پوشيده مانند ، كه « أوليائى تحت قبابى لا يعرفهم سوائى » . بيت : آنچ از غمِ او بجان رسيدست مرا * من دانم و او كه آفريدست مرا « 13 » قسم دوم در بيان فضيلت دل عزيز ايشان بدست آوردن ( 45 ) فرّخ « 15 » آن صاحب دولتى كه بحقّ خدمت اين‌چنين قومى قيام نمايد و دل عزيز ايشان را بدست آرد ، چنان كه گفته‌اند : « نماز كار پير زنانست ، دلى بدست آر كه كار آنست ! » و اين سخن را دو معنيست . معنى اوّل : يا نفس خود را بصفات دلى موصوف كن ، تا نام تو در جريدهء اوليا ثبت افتد ، كه كار آنست ! و يا آن كسى را كه خود را بدان مقام رسانيده است خدمت كن و حرمت او نگاه‌دار و بهر نوع كه باشد خود را بر فتراك دل او بند ، تا دلى بدست آورده باشى ، كه مشايخ طريقت چنين گفته‌اند كه « هر كرا دلى قبول كند ، مقبول حقّ شود ، و هر كرا ، و العياذ باللّه ، دلى ردّ كند ، مردود حقّ شود » .

--> ( 6 ) - بحر رسل - - ( 13 ) - بحر رباعى - - ( 15 ) - فرخ : فرح L