نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

123

كاشف الأسرار ( فارسى )

دست برآرد و هرچه از هوا و شهوات در او جمع شده است از او بستاند ، و به گوشهء چشم همّت به دنيا و عقبى باز ننگرد ، و دست بر دنيا افشاند و پشت بعقبى آرد و روى بمولى نهد ؛ و اگر هزار تير بلا بر جان وى زنند ، از سر آن كوى برنخيزد و روى بنگرداند ، چنان كه گفته‌اند بيت : اى مردان هُوى واى جوان مردان هوا * مردى بكنى نگاه دارى سر كوى گر تير آيد چنان كه بشكافد موى * زنهار ز يار خود نگردانى روى « 5 » ( 21 ) شيخ شبخ شيخ ما ، نجم الدين كبرى ، قدّس اللّه روحه العزيز ، از اين معنى گفته است : هركه حيات ابد طمع دارد ، بايد كه به چهار مرگ معجّل پيش از مرگ مؤجّل بميرد : فقر دايم و صبر دايم و جوع دايم و از جامهء رعونت دور بودن ، چنان كه در خبر آمده است : « جوّعوا بطونكم و عطّشوا أكبادكم و غرّوا أجسادكم ، حتّى ترى اللّه قلوبكم عيانا فى الدنيا » ؛ و نيز در خبر آمده است : « أوحى اللّه إلى عيسى : تجوّع ترانى تجرّد تصل إلىّ » . و سيّد الطايفة جنيد ، قدّس اللّه روحه العزيز ، اصحاب خويش را گفتى : چهار چيز از من قبول كنيد ، و هرچه از من طمع داريد ، استاده‌ام « 13 » : كم خوردن و كم گفتن و كم رفتن و كم خفتن . و اللّه الموفّق . الفصل الرابع فى كيفيّة تحصيل جمعيّة القلب ( 22 ) هركه خواهد كه از خلاصهء دين برخوردار شود ، بايد كه روى به جمعيّت دل آرد و هرچه آن شاغل دل وى باشد از خود دور كند ، و روى به كار آرد بدان كه كلمهء لا إله الّا اللّه را به هيبت و تعظيم مىگويد ، كه حقّ تعالى علم اوّلين و آخرين در ضمن اين كلمه نهاده است ، چنان كه مىگويد بيت : آن آوردى چو حق به ياد آوردى * ورنه به مثل بدست باد آوردى ظلمى كه بكردهء بجان و دل خويش * فارغ بنشين كان همه داد آوردى « 20 »

--> ( 5 ) ( 5 ، 6 ) - رباعى - - ( 13 ) - استاده‌ام : كذا در L - - ( 20 ) ( 20 ، 21 ) - رباعى