نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
114
كاشف الأسرار ( فارسى )
و بر سر چندين هزار خلايق بركشد و چندين احسان در حقّ وى بجاى آرد ، آنگاه وى را بدان مرتبت رساند كه مقرّب حضرت او شود ، چنان كه مىفرمايد : « وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ » . « 2 » بارخدايا ، اين چه بندهنوازيست ، كه از جلال پاك در حقّ اين مشتى خاك ياد مىكنى و به آب زلال عنايت بكرامت خودشان مىپرورانى ، و به نوازش اين تشريف جماعتى نحيف ضعيف را به الطاف عنايت اضافت به خود مىكنى و بارگاه رأفت و رحمت پناگاه ايشان مىسازى ، كه « يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ » « 6 » و از شرابخانهء فضل خود شراب طهورشان مىچشانى ، كه « وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً » « 8 » و در زمين به خلافت خودشان مىنشانى ، كه « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً » ، « 9 » و بعد از چندين هزار احسان در حقّ وى خلعت محبّت خود در ايشان مىپوشانى ، كه « يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ » ، « 10 » و چون به وفاى « أَوْفُوا بِعَهْدِي » « 11 » قيام مىنمايند ، « أُوفِ بِعَهْدِكُمْ » در حقّ ايشان انعام مىفرمائى ! ( 5 ) زهى نهايت لطف ، زهى عنايت كرم ! بندهء عاجز مسكين چه شكر آرد ، خداوندا ، كه لايق حضرت تو و شايستهء خدمت تو باشد ؟ ما را با همه عيبى بديدى و خريدى ! زهى كالاى بر عيب ! زهى لطف خريدار بدين انعام و اكرام كه مىكنى در حقّ بندهء خويش ، آنگاه بندهء ضعيف را ، كه : « خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً » « 15 » صفت اوست ، « 15 » مىفرمائى كه « لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ » ! « 16 » چگونه ، خداوندا ، بندهء عاجز شكسته شكران نعمت تو گزارد كه آن شكر مستوجب شكرى ديگر نشود در حقّ او ؟ الهى ، نعمت طاعت بنده از رحمت تو باشد ، و گزاردن شكر شكران از توفيق و هدايت تو ، و علم بقصور شكر از نهايت كرامت تو ! پس رفتن در ميادين شكر شكر تو جز عجز روى
--> ( 2 ) ( 2 ، 3 ) - سورهء 56 ( الواقعة ) آيهء 10 الى 11 - - ( 6 ) ( 6 ، 7 ) - سورهء 43 ( الزخرف ) آيهء 68 - - ( 8 ) - سورهء 76 ( الانسان ) آيهء 21 - - ( 9 ) ( 8 ، 9 ) - سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 28 / 30 - - ( 10 ) - سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 59 / 54 - - ( 11 ) ( 10 ، 11 ) - سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 38 / 40 - - ( 15 ) - سورهء 4 ( النساء ) آيهء 32 / 28 - - صفت اوست : + و L - - ( 16 ) - سورهء 14 ( ابراهيم ) آيهء 7