نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

115

كاشف الأسرار ( فارسى )

ندارد ، زيرا كه ميادين شكر شكر ترا نهايت پديد نيست ، كما قال الشاعر شعر : إذا كان شكرى نعمة اللّه نعمة * علىّ و فى أمثالها يجب الشكر فليس لشكر اللّه عندى نهاية * و إن طالت الايّام و اتّصل العمر « 2 » بيت : گر بر تن من زفان شود هر موئى * يك شكر تُرا هزار نتوانم گفت « 5 » ( 6 ) فىالجمله ، چون شرط بندگى افكند ، كيست ؟ آن بهتر كه بنده از در عجز و شكستگى در حضرت جبّار عالم مىگريزد و خون جگر از چشم سر بر روى رخسار مىريزد و اين مناجات مىگويد : رحيما ، كريما ، به عظمت سلطنت الوهيّتت و بسطوات انوار رحمتت ، همچنان‌كه ما را كسى گردانيدى ، از بىكسى و ناكسيمان نگاه‌دار ، و هم بدان لطف كه « رايگان‌مان آفريدى ، رايگان‌مان درپذير » ! بيت : لطفى بكنى عنايت از سرگيرى * وين قلب و دغل كه مىزنم زر گيرى در مملكتت هيچ نايد نقصان * گر هيچ كسى را به كسى برگيرى « 11 » زيرا كه طاعتهاى ما به فعلهاى معلول و از ما معطّلست ، و ما در حمايت رحمت تو . بيت : هيچ طاعت نايد از ما همچنان بىعلّتى * رايگان‌مان آفريدى رايگان‌مان درپذير « 15 » الهى ، اين همه توئى ، ما همانيم كه ما را نه نام بود و نه نشان ! به فضلت ، يا كريم ، بر بيچارگى ما ببخشاى ! به قدمت ، اى رحيم ، كه بر مسكينى ما رحمت كن ! يا إله العالمين و يا خير الناصرين ، به حق محمد و آله اجمعين ! الفصل الثانى فى حقيقة خلق الانسان و المراد فيه ( 7 ) آرى عزيزا ، اگرچه اين خلعتها و تشريفها در ايشان پوشيده است و ايشان را از كلّ كائنات برگزيده و بدرجات عليا رسانيده ، امّا هم در حقّ ايشان مىفرمايد كه

--> ( 2 ) ( 2 ، 3 ) - بحر طويل - - ( 5 ) - بحر رباعى - - ( 11 ) ( 11 ، 12 ) - رباعى - - ( 15 ) - بحر رسل