نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

111

كاشف الأسرار ( فارسى )

( 1 ) شكر و سپاس مر خداوندى را كه از غنچهء عبادت شكوفهء طاعت [ را ] بيرون آورد ، و ميوهء معرفت را بباد عنايت از وى ظاهر گردانيد ، و نور محبّت را در ظلمت نهاد بشريّت به لطايف هدايت بنهاد ، و ارواح محبّان را لذّت اقداح شراب جمال بخشانيد ، و تعلّقات كون را بصمصام جلال از دل دوستان و محبّان برّيده گردانيد ، و بهم آورد ميان نور و ظلمت در اطوار بشريّت ، و روشن گردانيد حقيقت آن انوار [ را ] به دقايق طريقت ، و مشرّح گردانيد سينهء پاك ايشان را بذكر و خلوت ، و بركشيد ايشان را از حضيض بشريّت به اوج ولايت . و صد هزار درود و صلوات بر خلاصهء مخلوقات و زبدهء موجودات ، محمّد مصطفى ، عليه من الصلوات ما لا يحصى ، و من التحيّات عدد الرمل و الحصى ؛ آن محمّدى كه به راستى دعوت او همهء هستى گواهى دادند ، حتّى الحجر و المدر ، و منشور رسالت بدست او نهادند ، كما قال : « الأسود و الأحمر » ؛ و بر اهل بيت و اصحاب او من المهاجرين و الانصار و التابعين الابرار ، رضى اللّه عنهم باحسان ! ( 2 ) پيش ازين بهر وقتى از اوقات جمعى دوستان دينى و برادران حقيقى ازين ضعيف التماس مىكردند كه از بهر ايشان كلمهء چند از آداب صوفيّه در قلم آيد كه اصحاب سلوك را معاونتى باشد كه بدان از نفس امّاره خلاص يابند ، إن شاء اللّه تعالى ، و خود را بر جادّهء متابعت شريعت و طريقت بدارند و كيد نفس مهوّس و شيطان موسوس بشناسند و با اين دو مكار ستيزه كار نياميزند و از لذّات و شهوات دنياوى بپرهيزند و از اين‌ها پناه به حضرت رحمان و درگاه سبحان برند . اين ضعيف مىخواست كه به وفاى ايشان قيام نمايد و بر قضيهء « ادّ لكلّ ذى حقّ حقّه » حق به مستحق رساند و تشنگان باديهء طلب را شربتى چشاند ، امّا وقتى لايق اين حال دست نمىداد ، از بهر آنكه اين ضعيف را جمعى صوفيان عايله بودند كه وجوب نفقه و كسوهء ايشان بر اين ضعيف بود . لاجرم جمعيّتى با فراغت