نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
112
كاشف الأسرار ( فارسى )
دست نمىداد و فرصتى در خور ميسّر نمىشد ، و از اوقات و ساعات وقتى مناسب نمىافتاد ؛ تا كه بارى ، سبحانه و تعالى ، اين ضعيف را بنيّات خير به زيارت تربت مشايخ و طواف كعبه برانگيخت ، و اين ضعيف با جمعى اصحاب برآن نيّت سفرى بعيد در پيش گرفت . و هر جاى مىرسيد كه مقرّبى از مقرّبان حضرت بارى ، سبحانه و تعالى ، مدفون همىيافت ، به تربت او تقرّب مىنمود و شرط زيارت بجاى مىآورد و از روح پاك ايشان همّت طلب مىكرد ؛ تا كه رسيد به شهر بغداد ، كه دار الخلافة بوده است ، و در آن خطّهء مبارك بزرگان و مشايخ وطن داشتهاند . پس اين ضعيف بر خود لازم و واجب دانست بسر روضهء هريكى از ايشان شدن و از روح مقدّس ايشان به همّت مدد خواستن ، تا بحقّ اقدام وفا كرده باشد و حقوق زيارت ايشان بجاى آورده باشد . چون آن وظيفه باتمام رسيد ، بارى ، سبحانه و تعالى ، ببركات همّت ايشان اين ضعيف را توفيق داد ، تا در موضعى كه آن را « رباط درجه » گويند ، در دهم ماه شعبان سنهء خمس و سبعين و ستمائة ، خلوتى بر قانون مشايخ طريقت ، برآن شريطه كه از حضرت نبوّت بدين ضعيف رسيده بود ، بنشست ، و ببركات آن بزرگان و مشايخ چند كارها دست داد و بسيار فتوحهاى غيبى روى نمود و فراغتى با جمعيّت حاصل آمد . پس اين ضعيف به توقّعات اين برادران حقيقى قيام نمود و اين كلمهء چند در قلم آورد بر هشت فصل ، تا خاصّ و عامّ را از آن مايده فايده باشد ؛ و نيز هر جائى بر سبيل تبرّك از كلمات شيخ خويش ، رضىّ الملّة و الدّين علىّ لالا ، قدّس اللّه روحه العزيز ، لفظا بلفظ درج كرد . آنگاه از بارى ، سبحانه و تعالى ، درخواست تا زفان قلم اين ضعيف را از زلل و خلل نگاه دارد ، و طالبان اين كلمات را زيادتى و توقى « 18 » به حضرت كرامت كند ، و ذوقى و شوقى در دل بيفزايد ، و طلب اين معنى در دل بجنباند ، و از كلمات دين و درجات اهل يقين برخوردارى تمام بحاصل گرداند ، و بر اين عاجز شكسته رحمت كند ، إن شاء اللّه تعالى ؛ و صلّى اللّه على محمّد و آله الطيّبين الطاهرين ! الفصل الاول فى فضيلة الانسان الفصل الثانى فى حقيقة خلق الانسان و المراد فيه
--> ( 18 ) - وتوقى : وثوقى L