نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
81
كاشف الأسرار ( فارسى )
و ايمان پديد مىآيد ، و در ظهور هر صفتى نورى و ظلمتى بذات و صفات مرد تعلّق مىگيرد ، و از هر نورى و ظلمتى طاعتى و معصيتى پديد « 2 » مىشود ، و از هر طاعت و معصيت قربى و بعدى ظاهر مىشود ، و از هر قرب و بعد ضيقى در نفس و انشراح در صدر صورت مىگيرد . ( 6 ) و ارادت ازلى از اين معنى وصولست بعالم معرفت . « كنت كنزا مخفيّا فأردت [ أن ] أعرف فخلقت الخلق لأعرف » . و وصول بعالم معرفت موقوفست بر اطمينان . چون نفس بمقام اطمينان رسيد ، قدم در دايرهء معرفت نهاد و بمطلوب ازلى پيوست ، رزق حلال شد . ( 7 ) امّا اينجا به تفصيلى ديگر احتياج است . معرفت از عمل پديد آيد ، و عمل از سلوك صافى شود . تا عمل صافى نشود ، معرفت بظهور نيايد . « انّ اللّه تعالى طيّب لا يقبل الّا الطيّب » . و تا معرفت بظهور نيايد ، نفس بمقام اطمينان نرسد . ( 8 ) باز آمديم بشرح اربعات و تلفيق صفات بدان و به غير و تباين ارزاق بسبب آن . در مقام امّارگى فساد از مرد در وجود آيد ، و آن كفر مجازيست . رزق در اين مقام صورت تحريم گيرد . و در مقام لوّامگى سيّئه از او صادر شود ، و آن شرك مجازيست . رزق در او حكم شبهت دارد . و در مقام ملهمگى حسنه از او پديد آيد ، و آن وصولست باسلام حقيقى . رزق در او مباح افتد . و در مقام مطمئنگى صلاح روى دهد ، و آن وصولست بايمان حقيقى . رزق در او حلال شود . ( 9 ) باز هر نفسى را از اين نفوس اربعه صورتيست و حقيقتى . تا از صورت و حقيقت آن عبور نكند ، صفتى كه در آن مقام پديد آيد ، آن صفت او را حقيقت نشود . مثلا اگر از ظاهر امّارگى عبور كند و در حقيقت آن نماند ، امّارگى از او بيفتد در صورت ، و حكم لوّامگى گيرد در حقيقت ؛ و چون از صورت لوّامگى عبور كند و در حقيقت [ آن ] نماند ، در صورت حكم لوّامگى از او برخيزد و حكم ملهمگى گيرد در حقيقت ؛ و چون از صورت ملهمگى عبور كند و در حقيقت آن نماند ، در صورت حكم ملهمگى از او برخيزد
--> ( 2 ) - پديد : ؟ ؟ ؟ اديد L