فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

161

كليات ( فارسى )

دل به غمش بود شاد ، رفت غمش هم ز دل * غم چه كند در دلى كآن‌همه سودا گرفت ؟ ديدهء گريان مگر بر جگر آبى زند ؟ * كآتش سوداى او در دل شيدا گرفت 1785 خوش‌دلكى داشتم ، با دل پردرد خويش * لشكر هجران بتاخت در سر من تا گرفت دين و دل و هوش من هر سه به تاراج برد * جان و تن و هر چه بود جمله به يغما گرفت خوش‌دليى داشتم ، با دل پردرد خويش * لشكر هجرش بتاخت در دل ما پا گرفت « 1 » هجر مگر در جهان هيچ كسى را نيافت * كز همه وامانده‌اى ، هيچ‌كسى را گرفت هيچ‌كسى در جهان يار عراقى نشد * لاجرمش عشق يار بىكس و تنها گرفت 1790 1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 باز هجر يار دامانم گرفت * باز دست غم گريبانم گرفت چنگ در دامان وصلش مىزدم * هجرش اندر تاخت ، دامانم گرفت جان ز تن از غصه بيرون‌خواست شد * محنت آمد ، دامن جانم گرفت در جهان يكدم نبودم شادمان * زان زمان كاندوه جانانم گرفت آتش سوداش ناگه شعله زد * در دل غمگين حيرانم گرفت 1795 تا چه بد كردم ؟ كه بد شد حال من * هر چه كردم عاقبت آنم گرفت 5 - 12 - 13 - 15 - 16 مرا گر يار بنوازد ، زهى دولت زهى دولت ! * و گر درمان من سازد ، زهى دولت زهى دولت ور از لطف و كرم يكره درآيد از درم ناگه * ز رخ برقع براندازد ، زهى دولت زهى دولت دل زار من پرغم نبوده يك نفس خرم * گر از محنت بپردازد ، زهى دولت زهى دولت فراق يار بىرحمت مرا در بوتهء زحمت * گر ازين بيش نگدازد ، زهى دولت زهى دولت 1800 چنينم زار نگذارد ، به تيماريم ياد آرد * ورم از لطف بنوازد ، زهى دولت زهى دولت و راز كوى فراموشان فراقش رخت بربندد * وصالش رخت دربازد ، زهى دولت زهى دولت

--> ( 1 ) پيداست كه اين بيت نسخه بدل بيت 1786 است .