فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
162
كليات ( فارسى )
و گر با لطف خود گويد : عراقى را بده كامى * كه جان خسته دربازد ، زهى دولت زهى دولت 5 - 12 - 13 - 15 - 16 كى از تو جان غمگينى شود شاد ؟ * كى آخر از فراموشى كنى ياد ؟ 1805 نپندارم كه هجرانت گذارد * كه از وصل تو دلتنگى شود شاد چنين دانم كه حسنت كم نگردد * اگر كمتر كند ناز تو بيداد ز وصل خود بده كام دل من * كه از بيداد هجر آمد به فرياد ببخشاى از كرم بر خاكسارى * كه در روى تو عمرش رفت بر باد نظر كن بر دل اميدوارى * كه بر درگاه تو نوميد افتاد 1810 بجز درگاه تو هر در كه زد دل * عراقى را از ان در هيچ نگشاد 1 - 12 - 15 - 16 هر كرا جام مى بدست افتاد * رند و قلاش و مىپرست افتاد دل و دين و خرد ز دست بداد * هر كرا جرعهاى بدست افتاد چشم ميگون يار هر كه بديد * ناچشيده شراب ، مست افتاد وانكه دل بست در سر زلفش * ماهىآسا ، ميان شست افتاد 1815 لشكر عشق باز بيرون تاخت * قلب عشاق را شكست افتاد عاشقى كز سر جهان برخاست * زود با دوستش نشست افتاد هر كه پا بر سر جهان ننهاد * همت او عظيم پست افتاد سر جان و جهان ندارد آنك : * در سرش بادهء الست افتاد و آنكه از دست خود خلاص نيافت * در ره عشق پاى بست افتاد 1820 هان ، عراقى ، ببر ز هستى خويش * نيستى بهرهات ز هست افتاد