فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

154

كليات ( فارسى )

1645 معلوم كنى كز چه سبب خاطر محمود * پيوسته پريشان سر زلف ايازست ؟ محتاج نياز دل عشاق چرا شد * حسن رخ خوبان ، كه همه مايهء نازست ؟ عشقست كه هر دم به دگر رنگ برآيد * نازست به جايى و به يك جاى نيازست در صورت عاشق چو درآيد همه سوزست * در كسوت معشوق چو آيد همه سازست زان شعله كه از روى بتان حسن برافروخت * قسم دل عشاق همه سوز و گدازست 1650 راهيست ره عشق ، به‌غايت خوش و نزديك * هر ره كه جزينست همه دور و درازست مستى ، كه خراب ره عشقست ، درين ره * خواب خوش مستيش همه عين نمازست در صومعه چون راه ندادند مرا دوش * رفتم بدر ميكده ، ديدم كه فرازست از ميكده آواز برآمد كه : عراقى * در باز تو خود را ، كه در ميكده بازست 1 - 2 - 4 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 در كوى خرابات ، كسى را كه نيازست * هشيارى و مستيش همه عين نمازست « 1 » 1655 آنجا نپذيرند صلاح و ورع امروز * آنچ از تو پذيرند در آن كوى نيازست اسرار خرابات بجز مست نداند * هشيار چه داند كه درين كوى چه رازست ؟ تا مستى رندان خرابات بديدم * ديدم به حقيقت كه جزين كار مجازست خواهى كه درون حرم عشق خرامى ؟ * در ميكده بنشين كه ره كعبه درازست هان ! تا ننهى پاى درين راه ببازى * زيرا كه درين راه بسى شيب و فرازست 1660 از ميكده‌ها نالهء دلسوز برآمد * در زمزمهء عشق ندانم كه چه سازست ؟ در زلف بتان تا چه فريبست ؟ كه پيوست * محمود پريشان سر زلف ايازست زان شعله كه از روى بتان حسن تو افروخت * جان همه مشتاقان در سوز و گدازست چون بر در ميخانه مرا بار ندادند * رفتم بدر صومعه ، ديدم كه فرازست آواز ز ميخانه برآمد كه : عراقى * در باز تو خود را كه در ميكده بازست « 2 »

--> ( 1 ) رجوع كنيد به صحيفهء 52 مقدمه ( 2 ) تكرار مقطع غزل پيش