فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

155

كليات ( فارسى )

1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 طرهء يار پريشان چه خوشست * قامت دوست خرامان چه خوشست 1665 خط خوش بر لب جانان چه نكوست * سبزهء و چشمهء حيوان چه خوشست از مى عشق دلى مست و خراب * همچو چشم خوش جانان چه خوشست در خرابات خراب افتاده * عاشق بىسر و سامان چه خوشست آن دل شيفتهء ما بنگر * در خم زلف پريشان چه خوشست يوسف گم‌شدهء ما را بين * كندر آن چاه زنخدان چه خوشست 1670 لذت عشق بتم از من پرس * تو از آن بىخبرى كان چه خوشست تو چه دانى كه شكر خندهء او * از دهان شكرستان چه خوشست ؟ چه شناسى كه مى و نقل بهم * از لب آن بت خندان چه خوشست ؟ گر ببينى كه بوقت مستى * لب من بر لب جانان چه خوشست يار ساقى و عراقى باقى * وه كه اين عيش بدين‌سان چه خوشست ! 1675 1 - 2 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 در سرم عشق تو سودايى خوشست * در دلم شوقت تمنايى خوشست ناله و فرياد من هر نيم‌شب * بر در وصلت تقاضايى خوشست تا نپندارى كه بىروى خوشت * در همه عالم مرا جايى خوشست با سگان گشتن مرا هر شب بروز * بر سر كويت تماشايى خوشست گرچه مىكاهد غم تو جان من * ياد رويت راحت‌افزايى خوشست 1680 در دلم بنگر ، كه از ياد رخت * بوستان و باغ و صحرايى خوشست تا عراقى واله روى تو شد * در ميان خلق رسوايى خوشست 1 - 2 - 5 - 7 - 12 - 13 - 15 رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگست * به زير هر خم زلفش هزار نيرنگست