فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
145
كليات ( فارسى )
1 - 5 - 12 - 13 - 15 ديدى چو من خرابى افتاده در خرابات * فارغ شده ز مسجد وز لذت مباهات از خانگاه رفته ، در ميكده نشسته * صد سجده كرده هر دم در پيش عزى و لات 1475 درباخته دل و دين ، مفلس بمانده مسكين * افتاده خوار و غمگين در گوشهء خرابات نى همدمى كه با او يك دم دمى برآرد * نى محرمى كه يابد با وى دمى مراعات نى هيچ گبرى او را دستى گرفت روزى * نى كرده پايمردى با او دمى مدارات دردش نديد درمان ، زخمش نجست مرهم * درساخته به ناكام با درد بىمداوات خوش بود روزگارى بربوى وصل يارى * هم خوشدليش رفته ، هم روزگار ، هيهات ! 1480 با اين همه ، عراقى ، اميدوار مىباش * باشد كه به شود حال ، گردنده است حالات 1 - 3 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 به يك گره كه دو چشمت بر ابروان انداخت * هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت فريب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت ؟ * كه هر كه جان و دلى داشت در ميان انداخت دلم ، كه در سر زلف تو شد ، توان گهگه * ز آفتاب رخت سايهاى بر آن انداخت رخ تو درخور چشم منست ، ليك چه سود ؟ * كه پرده از رخ تو برنمىتوانانداخت 1485 حلاوت لب تو ، دوش ، ياد مىكردم * بسا شكر كه در آن لحظه در دهان انداخت ! من از وصال تو دل برگرفته بودم ، ليك * زبان لطف توام باز در گمان انداخت قبول تو دگران را بصدر وصل نشاند * دل شكستهء ما را بر آستان انداخت چه قدر دارد ، جانا ، دلى ؟ توان هر دم * بر آستان درت صد هزار جان انداخت عراقى از دل و جان آن زمان اميد بريد * كه چشم جادوى تو چين در ابروان انداخت 1490 1 - 5 - 13 چو آفتاب رخت سايه بر جهان انداخت * جهان كلاه ز شادى بر آسمان انداخت