فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
131
كليات ( فارسى )
خود آن سر كوى بود كاول * زانجا به همه جهان سفر كرد 1225 جان را به امانت خود آنجا * واداشت ، لباس خود بدر كرد در جان پوشيد و باز خود را * آن بار لباس مختصر كرد و آنگاه چو آفتاب تابان * سر از سر هر سراى دركرد اول كه به خود نمود خود را * انسان شد و نام خود بشر كرد فىالجمله ، به چشم بند اغيار * ظاهر شد و نام خود دگر كرد 1230 تغيير صور كجا تواند * در نعت كمال او اثر كرد ؟ تقليب و ظهور او در احوال * اظهار كمال بيشتر كرد اى ديده ، تو نيز ديده بگشاى * ما را چو ز خويشتن خبر كرد مى بين رخ جانفزاى ساقى * در جام جهاننماى باقى عشق از پس پرده روى بنمود * كردم چو نگاه ، روى من بود پيش رخ خويش سجده كردم * آن لحظه كه او جمال بنمود 1235 خود را به كنار در كشيدم * آنگاه كه او كنار بگشود دادم همه بوسه بر لب خويش * آن دم كه لبم لبانش مىسود بوديم يكى ، دو مىنموديم * نابود شد آن نمود در بود چون سايه به آفتاب پيوست * از ظلمت بود خود برآسود چون سوخته شد تمام هيزم * پيدا نشود از آن سپس دود 1240 گويند كه عشق را بپوشان * خورشيد به گل نشايد اندود آنكس كه زيان خويش خواهد * پند من و تو نداردش سود پروانه كه ذوق سوختن يافت * نبود بشعاع شمع خشنود اين حال اگرت عجب نمايد * بشنو ز من ، ار توانى اشنود برخيز ، اگر حريف مايى * آهنگ شرابخانه كن زود 1245 مىباش خراب در خرابات * ور بتوانى به چشم مقصود